gharibane.ir http://gharibane.ir Sat, 04 Sep 2010 07:46:14 +0000 fa hourly 1 http://wordpress.org/?v=3.0.1 تشکر و قدردانی به خاطر انجام بخش کوچکی از وظیفه‌ای بزرگ!!! http://gharibane.ir/1389/06/13/%d8%aa%d8%b4%d9%83%d8%b1-%d9%88-%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%8a-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d9%83%d9%88%da%86%d9%83%d9%8a-%d8%a7/ http://gharibane.ir/1389/06/13/%d8%aa%d8%b4%d9%83%d8%b1-%d9%88-%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%8a-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d9%83%d9%88%da%86%d9%83%d9%8a-%d8%a7/#comments Sat, 04 Sep 2010 04:52:22 +0000 ستاره سهیل http://gharibane.ir/?p=1515 بر اساس سیاست‌های سایت، که در بعضی موارد؛ انتقاد سازنده و بدون غرض و مرض و به درو از کشمکش‌های سیاسی و اقتصادی و غیره، از اوضاع شهر می‌باشد، گاهی لازم است موضوعی به نقد کشیده شود. اما اگر در جایی فعالیتی هر چند کوچک، انجام شد نیز نباید از دید پنهان بماند. بر همین اساس برخود لازم می‌دانم از زحمات اعضای محترم شورای شهر و پرسنل زحمت‌کش شهرداری و آقای مشرفی شهردار محترم، که در راستای زیباسازی و بهسازی شهر کوشش می‌کنند تشکر و قدردانی کنم.

مخصوصا در ارتباط با روکش آسفالت خیابان ولی عصر(عج) و تعدادی ا ز کوچه‌های سطح شهر. اگر چه این اقدام خیلی دیر و ناقص و با هزار عیب و ایراد انجام گرفت، اما باز هم خدا را شکر که به سرانجام رسید. حتما به یاد دارید تا مدتی قبل وقتی از خیابان مذکور عبور می‌کردیم، چه اوضاعی بود و مطمئنا چاله‌های موجود در آن هنوز از خاطر شما محو نشده‌اند. اما در حال حاضر نسبت به قبل خیلی اوضاع تغییر کرده است.

آسفالت نصفه نیمه خیابان ولیعصر(عج) راور

آسفالت نصفه نیمه خیابان ولیعصر(عج) راور

امتداد این خیابان نیز که خاکی بود و شکایت تعداد زیادی از مردم به خصوص

دانش‌آموزان گرامی را به‌دنبال داشت، به همت همین عزیزان با همان توصیفی

که در بالا عرض شد، به زیور آسفالت مزین گردید که جای تشکر دارد.

تعریض پل و قسمتی از خیابان نیز کاری شایسته بود که مدت‌ها قبل و در

دوره شهرداران پیشین، انتظار انجام آن می‌رفت که خوشبختانه در حال

پی‌گیری است. امیدواریم همانند بسیاری از طرح‌ها، به دلیل کمبود بودجه و

یا هزاران دلیل دیگر از این دست، نیمه تمام رها نشود.

دوستان مراجعه کننده ممکن است ایراد بگیرند که این قبیل کارها از وظایف

اولیه شهرداری است و نیاز به تشکر و قدردانی و تعریف و تمجید ندارد. بنده

نیز با شما هم عقیده هستم. اما به دو دلیل این کار را انجام دادم.

دلیل اول که در ابتدای این نوشته به عرضتان رسید. (سیاست سایت)

اما دلیل دوم که شاید مهم‌تر از اولی باشد این است که ما در این شهر آن‌قدر کار انجام نشده و بر زمین مانده داریم که به محض مشاهده کوچکترین خدمت و حرکت مثبتی از سوی یکی از مسئولین ذوق زده شده و برای انجام قسمت کوچکی از وظیفه‌ای بزرگ که بر عهده او بوده زبانمان به تشکر باز می‌شود. (اگر بخواهیم کارهای زمین مانده را بشماریم این فضای مجازی کوچکی که در اختیار داریم کفاف نمی‌دهد، خودتان بروید ببینید و نمونه‌هایش را برای دیگران هم نقل کنید)

آسفالت نصفه نیمه خیابان ولیعصر(عج) راور

آسفالت نصفه نیمه خیابان ولیعصر(عج) راور

اما این نکته را هم به آقای شهردار بگوییم، شهر راور فقط محدوده خیابان امام(ره) و قدس و ولی عصر(عج) نیست. محض اطلاعتان عرض کنم، راور شهری است که از سمت شمال از روستای تقی‌آباد شروع و به روستای شریف‌آباد در جنوب ختم می‌شود. از شمت مشرق نیز از روستای دهشیب تا مهدیه، پس از کمربندی و پل زیر گذر ادامه دارد. هرچند عنقریب با اجرای طرح هدفمند کردن یارانه‌ها ممکن است یارانه سوخت هم برداشته شود اما تا دیر نشده و سوخت یارانه‌ای در اختیارتان هست، بهتر است در خیابان‌ها و کوچه‌های دیگر هم سیری بکنید و از نزدیک شاهد باشید که مردم سایر نقاط شهر هم مشکلات فراوانی از این قبیل دارند. (به قول معروف هم فال است و هم تماشا و به قول ما راوری‌ها سیلی«تماشایی= Seyli » صد تومنه) بسیاری از این مشکلات و معضلات نیاز به بودجه کلان ندارد، بلکه با مدیریت و صرف بودجه‌ای اندک، قابل رفع می‌باشند.

با آرزوی داشتن شهری زیبا و آباد. هر چند به احتمال قریب به یقین این آرزو محقق نخواهد شد و ما همانند بسیاری دیگر از راوری‌ها این آرزو را با خود به گور خواهیم برد. اما داشتن آرزو بر جوانان عیب نیست حال می‌خواهد این جوانان، جوانان امروز باشند(با مجله جوانان امروز اشتباه نشود) یا جوانان عتیقه و قدیمی امثال نگارنده.

تعریض پل خیابان ولیعصر(عج) راور

تعریض پل خیابان ولیعصر(عج) راور

تعریض پل سنگی خیابان ولیعصر(عج) راور

تعریض پل سنگی خیابان ولیعصر(عج) راور

نمای داخلی یکی از دهانه‌های پل سنگی خیابان ولیعصر(عج) راور

نمای داخلی یکی از دهانه‌های پل سنگی خیابان ولیعصر(عج) راور

طرح تعریض پل سنگی خیابان ولیعصر(عج) راور

طرح تعریض پل سنگی خیابان ولیعصر(عج) راور

شاد باشید و ایام به کام.

]]>
http://gharibane.ir/1389/06/13/%d8%aa%d8%b4%d9%83%d8%b1-%d9%88-%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%8a-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d9%83%d9%88%da%86%d9%83%d9%8a-%d8%a7/feed/ 2
لپ تاپ چیست؟ http://gharibane.ir/1389/06/12/%d9%84%d9%be-%d8%aa%d8%a7%d9%be-%da%86%d9%8a%d8%b3%d8%aa%d8%9f/ http://gharibane.ir/1389/06/12/%d9%84%d9%be-%d8%aa%d8%a7%d9%be-%da%86%d9%8a%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#comments Fri, 03 Sep 2010 05:13:10 +0000 ستاره سهیل http://gharibane.ir/?p=1510 لپ تاپ یکی از انواع متفاوت رایانه‌های موجود است. این نوع از رایانه‌ها قدرت محاسباتی و عملیاتی نظیر رایانه‌های شخصی دارند. با توجه به ویژگی‌های متعدد این نوع رایانه، به خصوص ویژگی حمل، می‌توان آنها را در موارد مختلف و به صورت فرامکانی مورد استفاده قرار داد.

نگاهی به لپ‌تاپ:

از روزگاری که داشتن رایانه‌های کیفی آرزویی برای دانش‌پژوهان محسوب می‌شد، زمان زیادی نمی‌گذرد. لپ‌تاپ‌ها یا همان رایانه‌های کیفی، که البته از نظر چگونگی تاشوی بیشتر شبیه کتابچه است، رایانه‌هایی هستند بسیار جوان که قدمت آنها به زحمت به سه دهه می‌رسد. با این حال، رشد کمی و کیفی آنها تاکنون شتاب زیادی داشته است و افق روشن‌تری هم برای این صنعت پیش‌بینی می‌شود.

نگاهی به تاریخچه و ساختار لپ تاپ:لپ‌تاپ

به احتمال قوی “آلن کای” از شرکت (زیراکس)، اولین کسی بود که در دهه ۱۹۷۰ طرح رایانه‌ی حمل شدنی دستی را به‌طور اصولی پایه‌ریزی کرد. او در این طرح رویایی رایانه‌هایی به اندازه‌ی دفترچه یادداشت را با نام پیشنهادی (داینا بوک) ترسیم کرد که به راحتی حمل می‌شود و توانایی حفظ و نگهداری تمام اطلاعات مورد نیاز هر شخص را داشته باشد.

در سال ۱۹۸۳ شرکت رایانه‌ی (گاویلان) لپ‌تاپی ساخت که ۶۴ کیلوبایت حافظه با دسترسی تصادفی RAM داشت و از یک ریزپردازنده ۸۰۸۸ و ماوسی لمسی بهره می‌برد. این لپ‌تاپ سامانه‌ی عامل مخصوص به خود داشت و چاپگر حمل شدنی نیز آن را همراهی می‌کرد که ۴ کیلوگرم وزن لپ‌تا پ و ۴/۶ کیلوگرم وزن چاپگر بود. درایو فلاپی هم برای آن در نظر گرفته شده بود، اما با دیگر رایانه‌ها هم‌ساز نبود. با تمام این مزایا، گاویلان در این طرح شکست خورد!

سال بعد، غول صنعت رایانه (اپل)، IIC را روانه‌ی بازار کرد که هر چند رایانه‌ای در ابعاد یک نوت‌بوک بود، به راستی یک لپ‌تاپ محسوب نمی‌شد. IIC Apple دارای ۱۲۸ کیلوبایت حافظه، درایو فلاپی ۲۵/۲ اینچی، دو درگاه سریال، یک درگاه برای ماوس، کارت مودم و منبع تغذیه خارجی به صورت تا شونده بود. ۵ کیلوگرم وزن داشت، اما نمایشگر ۹ اینچی مونوکرومی آن جدا و سنگین‌تر بود. با این حال، کل این رایانه کارایی حمل به نسبت آسانی داشت. در مقایسه با لپ‌تاپ‌های امروزی شاید تحمل‌ناپذیر به‌نظر آید، ولی در آن زمان برای کار در منزل و فروشگاه‌ها استقبال خوبی از آن شد و تا ۵ سال بعد هم همچنان در اوج ماند.

در سال ۱۹۸۶ نیز IMB رایانه‌ی شخصی چند کاربردی خود ) IMB PC Conrertible ) را به بازار فرستاد که بر خلاف IIC Apple لپ‌تاپی واقعی بود. این لپ‌تاپ هم‌چون لپ‌تاپ گاویلان، از ریزپردازنده‌ی نمونه‌ی ۸۰۸۸ استفاده می‌کرد، اما دارای ۲۵۶ کیلوبایت حافظه، یک درایو  فلاپی ۳/۵ اینچی، نمایشگرLCD، درگاه‌های موازی، سری

چاپگر و فضایی برای نصب مودم داخلی بود. رایانه ی شخصی چند کاربردی IMB همراه با برخی نرم‌افزارهای ویژه‌ی آن (نظیر ویرایشگر متن، تقویم، ماشین حساب، دفترچه تلفن و…) عرضه می‌شد. وزنی حدود ۵/۴ کیلوگرم داشت و ۳۵۰۰ دلار قیمت داشت. موفقیت این دستگاه بی‌نظیر بود و طلیعه‌دار تجارتی نو در عرصه‌ی لپ‌تاپ‌ها شد؛ به‌طوری که (توشیبا) به زودی دنباله رو  IMB شد و در پی آن شرکت‌های متعددی با پشتوانه‌های قوی علمی و مالی به این قافله پیوستند.

از آن زمان تاکنون، سازندگان بسیاری به این عرصه وارد شده‌اند و هرکدام در حد خود به بهبود لپ‌تاپ‌ها کمک کرده‌اند.

لپ‌تاپ‌های امروزی پیچیده‌تر و سبک‌تر و شکیل‌تر هستند و خلاصه به آنچه (آلن کای) در نظر داشت نزدیک‌ترند.

منبع:

http://r-e-s-n.blogfa.com/post-63.aspx

با تغییر و تلخیص و بازنویسی

]]>
http://gharibane.ir/1389/06/12/%d9%84%d9%be-%d8%aa%d8%a7%d9%be-%da%86%d9%8a%d8%b3%d8%aa%d8%9f/feed/ 7
گزارش صعود به بام ایران، قله ۵۶۷۱ متری دماوند http://gharibane.ir/1389/06/04/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b5%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d9%82%d9%84%d9%87-5671-%d9%85%d8%aa%d8%b1%d9%8a-%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%88/ http://gharibane.ir/1389/06/04/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b5%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d9%82%d9%84%d9%87-5671-%d9%85%d8%aa%d8%b1%d9%8a-%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%88/#comments Thu, 26 Aug 2010 08:11:32 +0000 ستاره سهیل http://gharibane.ir/?p=1360 بدون شک صعود به دماوند بلندترین قله ایران، رویایی است که تمامی کوه‌نوردان در سر می‌پرورانند و آرزویی است که همه دوست دارند به آن دست یابند. من هم از این قاعده مستثنی نبوده و نیستم و این آرزویی بود که در سر داشتم. اما هیچ‌گاه باور نمی‌کردم این رویای من به این زودی محقق شود. در فاصله کمتر از سه ماه سه قله بالای ۴۰۰۰ متر و یک قله به ارتفاع ۳۷۶۱ متر را صعود کرده بودم.(قله هزار راین ۳۰ و ۳۱ اردیبهشت ماه ۴۵۰۱ مترقله چهل تن بردسیر ۱۹ و ۲۰ خرداد ماه ۳۷۶۱ مترقله شیرکوه یزد ۳ و ۴ تیرماه ۴۰۷۵ مترقله برفخانه طزرجان ۱۴ و  ۱۵ مرداد ماه ۴۰۳۵ یا ۴۰۵۰ متر) رفتن به ارتفاعات پایین‌تر از این‌ها نیز همچون گذشته در دستور کارم بود و هر هفته در اطراف راور به گشت و گذار و کوه‌نوردی و تهیه فیلم و عکس می‌پرداختم. به یاری خداوند در آینده تصاویر و مطالب آنها را نیز منتشر خواهم کرد. همه این‌ها یاعث شده بود تا شوق و اشتیاقم برای صعود به دماوند بیش از پیش شود اما امکان این صعود فراهم نبود.

پس از آن که در صعود به طزرجان آقای طباطبایی(سعیدآقا) تلفن آقای حسینی (رئیس هیئت کوه‌نوردی یزد) را به بنده دادند با کمی تردید، دل را به دریا زده و با ایشان تماس گرفتم و آمادگی خودم را جهت همراهی آنها در راه صعود به بام ایران (قله دماوند) اعلام کردم. نامبرده هم پذیرفتند و تلفنی ثبت نام انجام گرفت.

طبق قرار، ساعت ۵ عصر روز پنجشنبه مورخ ۱۳۸۹/۵/۲۱ کاروان ورزشی از مقابل بنیاد شهید شهرستان یزد حرکت می‌کرد. بنابراین با توکل بر خداوند و مدد جستن از او، ساعت ۱۲٫۵ ظهر پنجشنبه راور را به قصد یزد ترک کردم تا در ساعت مقرر در محل مورد نظرحاضر باشم و دوستان معطل من نشوند. تقریبا ساعت ۴٫۵ در مقابل ساختمان بنیاد شهید شهرستان یزد بودم.

تعدادی از دوستان با کوله‌های آماده ایستاده بودند که از آن میان فقط چهره آقای علی‌رضا سالاری برایم آشنا بود. مدتی بعد آقایان رادمنش و طباطبایی و تعداد دیگری از دوستان نیز آمدند. در اینجا از نزدیک با آقای حسینی نیز آشنا شدم.

اندکی بعد دو دستگاه مینی‌بوس آمدند و آماده سوار نمودن کوه‌نوردان شدند. در این بین متوجه شدم که یک دستگاه از مینی‌بوس‌ها مربوط به اعزام جانبازان عزیز و دیگری مربوط به گروه کوه‌نوردی سالار شهرستان یزد می‌باشد. به هر تقدیر من به مینی‌بوس گروه سالار هدایت شدم که به همراه تعدادی از افراد گروه کوله‌ها را در صندوق مینی‌بوس جای داده و بقیه وسایل را نیز بین صندلی‌ها و در راهرو قرار دادیم و ساعت ۵٫۵ عصر با نیم ساعت تاخیر از مقابل ساختمان بنیاد شهید سفر خود را آغاز نمودیم.

در محل دروازه قرآن یزد نیز ۲ نفر دیگر به گروه ما افزوده شدند. با اضافه شدن آنها که از گروه سالار هم بودند تمامی صندلی‌ها اشغال شده و راهرو هم پر از وسایل کوه‌نوردی بود. به همین دلیل سوار و پیاده شدن و به طور کلی حرکت و جابجایی در داخل مینی‌بوس امکان نداشت. برای پیاده شدن باید نفرات جلو به ترتیب پیاده می‌شدند و کوله‌ها را به جای خود روی صندلی قرار می‌دادند تا راه برای پیاده شدن بقیه باز شود. با این توصیفات به راهمان ادامه دادیم و برای نماز مغرب توقف کوتاهی کردیم  و سپس در ادامه مسیر به شهر اردستان رسیده و شام مختصری که همراهمان بود را صرف نمودیم.

ناصر آقا راننده باحال و خوش برخورد مینی‌بوس به تنهایی و بدون خستگی رانندگی می‌کرد. نزدیکی‌های اذان صبح به آخرین ایستگاه عوارضی جاده تهران – قم رسیدیم. جایی که آقای سالاری رئیس گروه کوه‌نوردی سالار آنجا منتظر ما بود. ایشان نیز به ما ملحق شد. توسط دوستان، به وی معرفی شدم و نامبرده که از معلمین بازنشسته آموزش و پرورش است وقتی فهمید من نیز فرهنگی هستم از حضورم درمیان گروهشان استقبال کرد.

با راهنمایی ایشان و یکی دو نفر از دوستان دیگر، وارد شهر تهران شدیم. شهری بزرگ و به قولی بی در و پیکر و بی‌ریخت و قواره که حتی ساکنین آن نیز آدرس درستی از خیابان‌ها و مسیرهایش ندارند و اکثر آنها قادر به راهنمایی شما نمی‌باشند. با پرس و جو  و چند بار اشتباه رفتن مسیر، که سر و صدای ناصر آقای راننده که واقعا آدمی دوست داشتنی بود را نیز در آورد، بالاخره برای نماز صبح در مکانی توقف کردیم که گویا بومهن نام داشت. آنجا ابتدای جاده فیروزکوه بود.

برای خواندن ادامه گزارش و مشاهده عکس‌ها به برگه‌های ۲ و ۳ بروید

]]>
http://gharibane.ir/1389/06/04/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b5%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d9%82%d9%84%d9%87-5671-%d9%85%d8%aa%d8%b1%d9%8a-%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%88/feed/ 12
اندر حکایت کندن خیابان و جگر زلیخا http://gharibane.ir/1389/06/03/%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%b1-%d8%ad%d9%83%d8%a7%d9%8a%d8%aa-%d9%83%d9%86%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%8a%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%ac%da%af%d8%b1-%d8%b2%d9%84%d9%8a%d8%ae%d8%a7/ http://gharibane.ir/1389/06/03/%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%b1-%d8%ad%d9%83%d8%a7%d9%8a%d8%aa-%d9%83%d9%86%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%8a%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%ac%da%af%d8%b1-%d8%b2%d9%84%d9%8a%d8%ae%d8%a7/#comments Wed, 25 Aug 2010 02:04:26 +0000 ستاره سهیل http://gharibane.ir/?p=1349 می‌دانم این مطلب را بسیار شنیده‌اید اما خواند دوباره‌اش خالی از لطف نیست. شخصی در یکی از شهرهای پشت کوه قاف شاهد این قضیه بود: گروهی مشغول حفر کانالی بودند و به سرعت کانال را حفر کرده و به پیش می‌رفتند. چند متر پشت سر آنها گروه دیگری دوباره خاک‌ها را داخل کانال ریخته و آن‌را پر می‌کردند. این شخص مدتی خیره خیره نظاره‌گر کار عجیب این دو گروه بود. ولی عاقبت طاقت نیاورد و نزدیک آمد و از یکی از آنها پرسید: دلیل این کار عجیب شما چیست؟ آن شخص دستی به کمر گرفت و کمی نفس تازه کرد و گفت: ما سه گروه کاری هستیم که باید این کانال را حفر کرده،  لوله‌گذاری کنیم و سپس روی لوله‌ها را بپوشانیم و تحویل دهیم. اما امروز گروهی که مسئول لوله‌گذاری بودند به دلیل مشکلاتی بر سر کار خود حاضر نشده‌اند و ما هم نمی‌توانیم کار را تعطیل کنیم. بنابراین گروه اول کانال را حفر می‌کند و ما بر اساس مسئولیت خودمان آن‌را پر می‌کنیم.

حالا این حکایت چه ربطی به مطلب ما داشت؟ شاید بی‌ربط باشد اما عادت کرده‌ایم که آسمان و ریسمان را به هم ببافیم تا بتوانیم حرفمان را بزنیم.

دیروز صبح، نه، بهتره از اولش بگیم. عصر دوشنبه که برای خرید مایحتاج افطاری از مرکز شهر چهار راه امام(ره) یا حسینیه (خدایی یه کسی ما رو روشن کنه که بالاخره چهار راه مرکزی شهر اسمش چیه؟ مردیم از بس گفتیم چهار راه امام(ره) یا حسینیه) رد می‌شدم دیدم (نه تنها من که همه مردم دیدند)  یک دستگاه تراکتور و چند نفر کارگر به جان آسفالت نیمه جان خیابان اربعین افتاده‌اند و آنرا برش داده و آماده تخریب کرده‌اند. کار به زمان آن نداریم که شلوغ‌ترین ساعات (نزدیک افطار) را برای این کار انتخاب کرده  بودند. این‌ها بماند که به این چیزها عادت کرده ایم.

دستگاه برش آسفالت

عکس تزیینی است

اما آخر شب که باز به خیابان آمدم دیدم که تا چهار راه قدس مسیر خیابان

امام (ره) که اصلی‌ترین خیابان مرکز شهر است را نیز برش داده‌اند و

خاک و شن‌های ناشی از این برشکاری بر سطح آسفالت دیده می‌شود.

تا اینجا که مشکلی نیست. یعنی اصولا در شهر ما هیچ مشکلی وجود ندارد.

این‌هایی هم که هی دم از مشکلات و نارسایی می‌زنند یا مغرضند یا بی اطلاع.

که انشاالله همان گزینه دوم درست است.

دیروز صبح یعنی سه شنبه مورخ ۸۹/۶/۲ تقریبا ساعت ۸ که از همان خیابان

عبور می‌کردم متوجه خاک‌هایی شدم که مامورین زحمت‌کش شهرداری با

جاروب کردن سطح خیابان به فواصل منظم به قول ما راوری‌ها بر روی هم

کوت(koot) کرده بودند. (یعنی انباشته بودند) تا اینجا هم عملی بسیار خداپسندانه انجام شده و با نگاهی به انتهای خیابان دیدم این عمل خداپسندانه توسط ۴ نفر از کارگران محترم شهرداری کماکان درحال انجام است.

اما نکته جالب از اینجا به بعد است که این خاک‌های تلنبار شده، توسط ماشین‌هایی که از خیابان عبور می‌کردند مجددا پخش شده و گرد و خاکی به پا می‌شد که واقعا تماشایی بود. اینجا بود که به فکر آن حکایت کذایی اول مبحث افتادم که حتما گروهی دیگر مسئول جمع‌آوری این خاک‌ها بوده‌اند و حالا که آنها نیامده‌اند نباید کار تعطیل شود. عده‌ای خاک ها را جمع می‌کنند و ماشین ها دوباره آنها را پهن کرده و ضمن گرد و خاک سطح خیابان را می‌پوشانند. (اگر کارگران هم جارو نمی‌زدند ماشینها کار خودشان را خوب بلد بودند بهتر بود بگذاریم کار خودشان را بکنند) حیف که دوربینم همراهم نبود تا از این صحنه‌های بدیع تصویری تهیه کنم  و شما هم شاهد گفته‌هایم باشید.

روی سخنم با کسانی است که در این امر دخیلند و چند سئوال کوچک می‌پرسم. اگر چه می‌دانم هم‌چون همیشه سئوالاتم بدون خواننده و بدون جواب می‌ماند.

۱-     آیا بهتر نیست زمانی که قرار است یک دستگاه تراکتور در خیابان راه بیفتد و آسفالت را مثل جگر زلیخا تریش تریش(terish terish) (پاره کردن پارچه از طول که به نوارهای باریکی تبدیل شود را تریش تریش کردن می‌گویند) کند در ساعاتی باشد که تردد کمتر است و باعث راه‌بندان و ترافیک نشود؟

۲-     تا کی ما باید به دید قرون وسطا یا ما قبل آن به شهر و کارهای آن نگاه کنیم؟ بهتر نیست اگر کارگران باید خیابان را جارو و ایضا آب‌پاشی کنند این کار در شب انجام شود؟

۳-     چرا در شب؟

اولا در شب عبور و مرور در شهر به شدت کم است و نه برای کارگران خطر جانی وجود دارد و نه آنها برای وسایل نقلیه سد معبر می‌کنند.

دوما این بندگان خدا در ماه مبارک رمضان روزه‌دار هستند. آیا صلاح است که در گرمای تابستان گرد و خاک هم به حلقشان فرو کنیم؟ حداقل در طول شب می‌توانند با نوشیدن قطره‌ای آب گلوی خود را تازه کنند.

سوما مغازه‌دارها و مردم که گناهی ندارند باید در طول روز گرد و خاک را به داخل مغازه و روی اجناس و نیز به داخل ریه‌های آنها بفرستیم.

و در آخر اینکه در شب وسیله نقلیه‌ای نیست که زحمت کارگران را به هدر داده و به قول خودمان هرچی رشته ایم را پنبه کند.

خودم هم متحبر مانده‌ام که من نمی‌فهمم یا یک‌جای کار اشکال دارد؟ انشاالله که کار هیچ گیر و اشکالی ندارد و اشکال عمده همان نفهمیدن من است.

امیدوارم اگر کسی این مطلب را خواند چه از همشهریان راوری، یا افراد غیر راوری صادقانه و بدون غرض نظر خودش را بیان کند. شاید به این وسیله کمکی به بهبود وضع شهرمان بشود.

پایدار باشید و سربلند

]]>
http://gharibane.ir/1389/06/03/%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%b1-%d8%ad%d9%83%d8%a7%d9%8a%d8%aa-%d9%83%d9%86%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%8a%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%ac%da%af%d8%b1-%d8%b2%d9%84%d9%8a%d8%ae%d8%a7/feed/ 6
انواع باد در گویش مردم راور http://gharibane.ir/1389/05/25/%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b9-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1-%da%af%d9%88%d9%8a%d8%b4-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%d8%b1%d8%a7%d9%88%d8%b1/ http://gharibane.ir/1389/05/25/%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b9-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1-%da%af%d9%88%d9%8a%d8%b4-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%d8%b1%d8%a7%d9%88%d8%b1/#comments Mon, 16 Aug 2010 20:38:25 +0000 ستاره سهیل http://gharibane.ir/?p=1304 حکمت وزیدن باد رقصاندن شاخه‌ها نیست، بلکه امتحان ریشه‌هاست.

باد چیست؟
باد، جریان هوایی است که از مراکز پرفشار به طرف مراکز کم فشار به حرکت در می‌آید.
هر چه شیب فشار (تفاوت فشار) بین دو نقطه بیشتر باشد شدت جریان هوا نیز بیشتر خواهد بود. تفاوت فشار دو نقطه را گرادیان فشار می‌گویند.وزش باد

باد یکی از پدیده‌های جوی است که تاثیر مستقیمی بر آب و هوای مناطق مختلف جهان دارد. به همین دلیل مطالعه در باره آن همواره مورد توجه بوده است. بادها را به انواع مختلفی تقسیم‌ می‌کنند. برای نمونه یکی از این تقسیم‌بندی‌ها به سکل زیر است:

۱-     بادهای آلیزه (تجارتی)، ۲- بادهای موسمی،

۳- بادهای محلی،۴-  نسیم دریا و خشکی، ۵-  بادهای کوه و دره،

۶-  فون(Foehn)

- – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – -

اما مردم در هر شهر و منطقه بنا به وضعیت جوی، فرهنگی، اجتماعی و … ممکن است بادها را به گونه‌های متفاوت و مختلفی تقسیم‌بندی و نام‌گذاری کنند.

در این پست سعی کردم در حد توانم تقسیم‌بندی این پدیده جوی را در شهر راور و به گویش محلی برای شما قرار دهم. امیدوارم مورد توجه و استفاده قرار گیرد.

از دوستان عزیز همشهری خودم درخواست دارم در جهت رفع نقایص و بهبود مطالب  مرا یاری فرمایند.

سرفراز باشید.

- – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – -

باد قبله: وزش باد از سمت قبله (مغرب).  درفصل زمستان وزش آن باعث گرمی هوا ‌شده و اگر بعد از وزیدن این

باد، باران یا برف نبارد هوا به شدت سرد می‌شود.

- – - – -

باد بیابون (بیابان): باد نسبتا سردی که درفصل زمستان از سمت شمال یا شمال شرقی می‌وزد.

(در تابستان به آن روز باد می‌گویند)

- – - – -

شو باد (shew bad)، شب باد: درفصل تابستان از هنگام سحر بادی ملایم از سمت جنوب یا جنوب شرقی

می‌وزد که به آن شب باد می گویند.

- – - – -

باد پا روز (bad e pa rooz): به مرور که به طلوع خورشید نزدیک می‌شویم و مدتی پس از آن، باد از سمت

مشرق به سمت مغرب و درست در امتداد مسیر حرکت فرضی خورشید می وزد که به باد پا روز مشهور است.

(در گویش راوری در برخی موارد از واژه روز به جای  خورشید استفاده می‌شود. مانند: روز زد- به جای خورشید

طلوع کرد. یا روز به کوه رفت -به جای خورشید غروب کرد و امثال آن)

- – - – -

روز باد: تقریبا از ساعت ۹به بعد حهت وزش باد از سمت شمال به جنوب تغییر می‌کند و سرعت آن نیز افزایش

می یابد که به آن روز باد گفته می‌شود.

- – - – -

شمال باد، شمال، شمالو (ahemaloo): نسیم خنک و ملایمی که معمولا در فصل تابستان از سمت شمال

می‌وزد.

- – - – -

کج باد: در مناطق کوهستانی  و مناطقی که اطراف آن به وسیله موانع طبیعی یا مصنوعی محدود است،

وزش باد از سمتی خاص تداوم ندارد و هر لحظه از یک جهت می‌وزد که به آن کج باد می‌گویند.

- – - – -

تف باد (taf bad): باد بسیار گرم و سوزانی که در تابستان از سمت شمال می‌وزد.

- – - – -

کلول باد (kolool bad)، گلول باد، گلوله باد، لوله باد: گردباد

- – - – -

دولخ باد (doolakh bad): باد شدید همراه با گرد و خاک

- – - – -

چغمون (chaghmoon): باد بسیار سرد و سوزنده و نسبتا شدیدی که در فصل زمستان از سمت شمال

می وزد و در بعضی موارد دانه‌های کوچک باران یا برف را نیز به همراه دارد.

- – - – -

سوز: باد سرد و سوزنده‌ای که در فصل زمستان از سمت شمال می‌وزد یا یادی که از روزن‌های در و دیوار به

داخل ساختمان نفوذ می‌کند.

- – - – -

طوفون باد (toofoon bad)، طوپون باد (toopoon bad): طوفان یا باد شدید

- – - – -

باد بارش: وزش باد نسبتا شدید همراه با باریدن باران

- – - – -

باد گوجری (bad e goojeri): در روستاهای طرز (tarz) و فیض‌آباد در فصل زمستان باد بیابان از سمت

شمال می‌وزد و چون  روستای گوجر (goojer) یا کوهجهر (kooh jehr) درسمت شمال این روستاها قرار دارد

و در واقع این باد سرد از سمت روستای یاد شده به طرز و فیض‌آباد می‌رسد به آن باد گوجری می‌گویند.(این

اصطلاح فقط در روستای طرز و روستاهای منطقه فیض‌آباد به کار می‌رود)

- – - – -

باد کشال (bad keshal): وزیدن بادهای نسبتا شدید، روزهایی که وضعیت جوی  وزش باد و گردوخاک است

گویند هوا باد کشال است.

- – - – -

بلا (bela): بادی که بسیار شدید است و در اثر وزیدن آن خساراتی به بار می‌آید یا احتمال به بار آمدن خسارت

وجود دارد.

- – - – -

باد ور کردن (bad var kerdan): شروع به وزیدن کردن باد. (باد ور کرد= باد شروع به وزیدن کرد)

- – - – -

باد افتید (bad oftid): وزش باد متوقف شد.

- – - – -

پایه باد: یک بار وزیدن باد که ممکن است از چند ثانیه تا چند دقیقه به طول انجامد. سپس هوا نسبتا آرام و

مجددا باد شروع به وزیدن می کند.

- – - – -

باد بشک (bad boshk): همان باد است.

]]> http://gharibane.ir/1389/05/25/%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b9-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1-%da%af%d9%88%d9%8a%d8%b4-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%d8%b1%d8%a7%d9%88%d8%b1/feed/ 9 گزارش صعود به قله برفخانه طزرجان http://gharibane.ir/1389/05/24/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b5%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%84%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%81%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b7%d8%b2%d8%b1%d8%ac%d8%a7%d9%86/ http://gharibane.ir/1389/05/24/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b5%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%84%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%81%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b7%d8%b2%d8%b1%d8%ac%d8%a7%d9%86/#comments Sun, 15 Aug 2010 13:20:04 +0000 ستاره سهیل http://gharibane.ir/?p=1238 راهنمایی خواستن به صورت تلفنی و صعود به ارتفاعات ناشناخته کم‌کم دارد برای ما به‌صورت عادت درمی‌آید. پس از صعود به قله مرتفع شیرکوه که گزارش آن در اینجا موجود است، و مشاهده قله سر به فلک کشیده برفخانه‌طزرجان و اطلاعات مختصری که از سایت‌های مختلف در باره این قله بدست آورده بودم، برآن شدم که به این قله نیز صعود کرده و از نزدیک زیبایی‌های آن را شاهد باشم. به همین منظور فردای برگشت از شیرکوه در تهیه مقدمات عزیمت به طزرجان بودم.

ضمن تماس تلفنی با آقای گلشن‌نیا و تشکر از ایشان به لحاظ راهنمایی‌هایی که منجر به فتح قله شیرکوه گردید، برای صعود به قله برفخانه هم از ایشان راهنمایی خواستم. این عزیز، بنده را به آقای ملک معرفی نمودند و آقای ملک هم در این امر سنگ تمام گذاشته و مرا مدیون خود کردند که در همین‌جا از زحمات بی شائبه این برادر بزرگوار و آقای گلشن‌نیا که هنوز سعادت زیارت این دو عزیز از نزدیک نصیبم نشده است، تشکر و قدردانی می‌کنم.

برای صعود به قله برفخانه‌ به هر کدام از دوستان که مراجعه کردم بنا به دلایلی از همراهی با من خودداری کردند. البته حق هم داشتند تقریبا پایان تعطیلات تابستان و در آستانه ماه مبارک رمضان بود و همه به نوعی گرفتاری داشتند و رفتن به کوهستان هم فقط عشق کوه می‌خواهد و دیگر هیچ. (بعد از برگشتنم همه دوستان با مشاهده عکس‌هایی که گرفته بودم، اظهار تاسف می‌کردند که چرا با من همراهی نکرده‌اند.) بنابراین عزم خود را جزم نمودم که به تنهایی این مسیر را پیموده و اگر خدا توفیق داد پا بر قله برفخانه بگذارم. تلفنی با آقای ملک صحبت کردم و ایشان هم راهنمایی‌های لازم را نمودند.

ساعت ۲ عصر پنجشنبه ۸۹/۵/۱۴ راور را به مقصد یزد ترک کرده و تقریبا ساعت ۶ عصر به شهر یزد رسیدم و به سمت تفت و پس از آن به سمت روستای طزرجان حرکت کردم. مسیرها را تلفنی پرسیده بودم بنابراین رسیدن به طزرجان سخت نبود.

طزرجان روستای بزرگ و ییلاقی است که در دره‌ای نسبتا وسیع  و تقریبا در ۴۰ کیلومتری شهر تفت واقع است این روستای یکی از مناطق خوش آب و هوای شهرستان تفت است که علاوه بر داشتن آثار باستانی و تاریخی، از جاذبه‌های خاص اکوتوریستی نیز برخوردار است. هر ساله هزاران نفر از کسانی که از دل کویر به ییلاق می‌روند مهمان مردمان این روستا هستند. قله برفخانه در سمت جنوب غربی این روستا واقع و از همه جای روستا قابل مشاهده است.

طبق راهنمایی‌های آقای ملک قرار بود با رسیدن به چهار راه اول به سمت راست پیچیده و پس از طی مسافت کوتاهی مجددا به سمت راست بپیچم و سپس مسیرم را تا انتها ادامه دهم. اما نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده بود که از همان ابتدای جاده توجهم به سمت چپ بود. بنابراین با رسیدن به چهار راه به سمت چپ پیچیدم از طرفی متعجب بودم که  قله در سمت مقابل است پس چرا باید به این طرف بپیچم؟  از فرد مسنی که آنجا ایستاده بود پرسیدم: من می‌خواهم به قله برفخانه بروم که ایشان هم بدون هیچ سخنی با دست سمت مقابل را نشانم داد. اما باز پرسیدم به من گفته‌اند: به سمت راست بروم و ایشان هم نگاه عاقل اندر سفیهی به من انداخت و  گفت: درست است، اما سمت راست آن‌طرف است. انگار بمبی در مغزم ترکید. متوجه سوتی بزرگی به اندازه قله برفخانه شدم. بنابراین بدون هیچ کلامی تشکر کردم و به سمت راست پیچیدم. ولی نمی‌توانستم از جهت این اشتباه عظیم و بچه‌گانه از خنده خودداری کنم.

یاد همکار عزیزی افتادم که برای معاینه چشم‌های خود به چشم پزشک مراجعه کرده بود. دکتر علائم را به وی نشان می‌داده و ایشان هم علائم را درست تشخیص ‌داده و پاسخ می‌گفته با این تفاوت که همه علائم سمت راست را به سمت چپ و همه علائم سمت چپ را به سمت راست اشاره می‌کرده است. در پایان دکتر به ایشان می‌گوید خوشبختانه چشم‌های شما کاملا سالم هستند اما متاسفانه با این سن و سال شما هنوز دست چپ و راست خود را نمی‌شناسید.

گاهی در دلم و گاهی به صورت آشکارا با یادآوری کاری که کرده بودم به خودم می‌خندیدم. خلاصه پس از چند بار پرسیدن آدرس، بالاخره به جایی رسیدم که باید ماشین را متوقف کنم و صعود را آغاز نمایم.

به شماره کیلومتر که نگاه کردم عدد ۳۸۰ بر روی آن درج شده بود و ساعت نیز ۱۹٫۳۰ دقیقه عصر را نشان می‌داد.

خورشید آخرین اشعه‌های خود را از بلندترین تقطه قله برفخانه جمع می‌کرد که از ماشین پیاده شده و کوله‌پشتی را بر پشت گرفته و مسیری ناشناخته را که طبق گفته‌های آقای ملک و شواهد موجود به سمت جان‌پناه می‌رفت در پیش گرفتم. نمی‌دانستم چقدر مسافت تا جان‌پناه دارم و آیا کسی از کوهنوردان در آنجا هست یااینکه باید شب را به تنهایی بگذرانم.

البته آقای ملک اطمینان داده بودند که گروهی از کوهنوردان برای صعود قله به آنجا می‌آیند اما در مورد اینکه شب به جان‌پناه میرسندیا فردا صبح دچار تردید بودند.

به هرحال فرصت فکر کردن به این چیزها نبود چون هوا به سرعت رو به تاریکی می‌رفت و شب از راه می‌رسید و من باید نهایت استفاده را از روشنایی کم رنگ غروب می‌بردم. مسیر پاکوب به دره‌ای وارد شد که بعدا فهمیدم به آن دره جهادی می‌گویند. داخل دره درختان صنوبر تنومندی وجود داشت که از کنار آنها گذشتم.

در مسیر پاکوبی که به سمت بالای دره می‌رفت رد پاهایی وجود داشت که به سمت بالا رفته بودند. در کنار آخرین درخت‌ها کمی پا سست کردم تا هم استراحت کوتاهی کرده باشم و هم قدری آب بنوشم. در همین حال متوجه شدم چند نفر در قسمت انتهایی سربالایی در حال صحبت و حرکت هستند اما به دلیل فاصله زیاد و دید کم مشخص نبود به سمت بالا حرکت می‌کنند یا به سمت پایین می آیند.

مسیر پاکوب و پرپیچ و خم را به سمت بالا ادامه دادم. دیگر هوا کاملا تاریک شده بود و سکوت همه کوهستان را فرا گرفته بود. تنها صداهایی که این سکوت را می‌شکست صدای پای خودم و گاه‌گاهی فرار خرگوش یا موشی از زیر بوته‌ای بود و البته آوایی مبهم از دور دست به گوش می‌رسید. گویی صدای قرائت دعای کمیل در مسجد روستا بود.

پس از ۱/۵ ساعت طی مسیر، کورسویی از دور نمایان شد که با نزدیک شدن به آن متوجه شدم به جان‌پناه رسیده‌ام. صداهایی که از درون آن به گوش می‌رسید این نوید را می‌داد که اشخاصی قبل از من به آنجا رسیده‌اند. با کسب اجازه از آنها که ۶ نفر از کوهنوردان شهر یرد بودند، وارد جان‌پناه شده و کوله را بر زمین نهادم و خودم را معرفی کردم. با روی باز  من را پذیرفتند و متعجب از این بودند چگونه مسیری ناشناخته را در شب برای صعود انتخاب کرده‌ام این مورد هم از چهره‌هایشان نمایان بود و هم در کلامشان و سئوالاتشان مشخص بود.

شام مختصری که همراهم بود را در سفره نهاده و به همراه دوستان یزدی صرف کردیم و خبر به سلامت رسیدن خود را به آقای ملک که پیوسته جویای احوالم بودند رساندم. ایشان هم  سفارش مرا به دوستان یزدی کردند.

این دوستان اعلام کردند که قصد صعود به قله را ندارند بلکه به قصد رفتن به سمت یخچال برفخانه آمده‌اند. کمی ناراحت شدم که اگر کسی به سمت قله نرود این همه راه را بی‌خود آمده‌ام و بدون راهنما هم نمی‌توانم به قله بروم.

بالاخره نماز را خواندیم و تقریبا ساعت ۱۰ شب همه به امید فردایی که در راه بود خوابیدیم. ساعت ۲ بعد از نیمه شب گروهی دیگر به جان‌پناه وارد شدند که در بین خواب و بیداری تعداد آنها را ۸-۹ نفر تشخیص دادم.

ادامه گزارش و عکسها در برگه ۲

]]>
http://gharibane.ir/1389/05/24/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b5%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%84%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%81%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b7%d8%b2%d8%b1%d8%ac%d8%a7%d9%86/feed/ 3
تعدادی از مرگ‌های عجیب و شگفت‌انگیز دنیا!!! http://gharibane.ir/1389/04/29/%d8%aa%d8%b9%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%da%af%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8-%d9%88-%d8%b4%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d8%af/ http://gharibane.ir/1389/04/29/%d8%aa%d8%b9%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%da%af%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8-%d9%88-%d8%b4%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d8%af/#comments Tue, 20 Jul 2010 14:44:45 +0000 ستاره سهیل http://gharibane.ir/1389/04/29/
قبرستان

قبرستان

1-     آرنولد بنت:
داستان‌نویس انگلیسی (۱۸۶۷- ۱۹۳۱) وی برای آنکه ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملا سالم است، یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!

۲- آگاتوکلس:
خودکامه سراکیوز (۳۶۱ – ۲۸۹ ق.م) در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.

۳- آلن پینکرتون:
موسس آژانس کارآگاهی آمریکا (۱۸۱۹- ۱۸۸۴) هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندانش ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.

۴- آیزادورا دانکن:
رقاص آمریکایی (۱۸۷۸- ۱۹۲۷) هنگامی که در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیر کرد و گردنش شکست و خفه شد.

۵- اسکندر کبیر:
پادشاه مقدونی (۳۵۶ – ۳۲۳ ق.م) به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.

۶- الکساندر:
پادشاه یونان که یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.

۷- تامس آت وی:
نمایشنامه‌نویس انگلیسی (۱۶۵۲- ۱۶۸۵) مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلوگیرش شد و خفه‌اش کرد!

۸- تامس می:
مورخ انگلیسی که بر اثر بلعیدن غذای زیادی، خفه شد.

۹- جان وینسون:
ماجراجوی بریتانیایی (۱۵۵۷- ۱۶۲۹) وی در ۷۲ سالگی از اسب به زمین افتاد. میخی که وارونه بر زمین افتاده بود، در سرش فرو رفت و باعث مرگ وی شد.

۱۰- جروم ناپلئون بناپارت:
آخرین بناپارت آمریکایی (۱۸۷۸- ۱۹۴۵) در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و بر زمین افتاد و در اثر زخم‌های حاصله در گذشت.

۱۱- جورج دوک کلارنس:
به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.

۱۲- جیمز داگلاس ارل مورتون:
)۱۵۲۵- ۱۵۸۱ (به‌وسیله دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده بود، سر بریده شد.

۱۳- رودولفونی یرو:
ژنرال مکزیکی (۱۸۸۰- ۱۹۱۷) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرو رفتن وی به درون ماسه‌ها و در نهایت موجب مرگش شد.

۱۴- زئوکسیس:
نقاش یونانی (قرن پنجم ق.م) به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود آنقدر خندید که یکی از رگ‌هایش پاره شد و مرد!

۱۵- جرارد ونرال:
نویسنده فرانسوی (۱۸۰۸ – ۱۸۵۵) با بند پیش‌بند، خود را از تیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.

۱۶- فرانسیس بیکن:
(۱۵۶۱- ۱۶۲۶( بر اثر گرفتاری در یک سرمای ناگهانی درگذشت.

۱۷- فالک فیتز وارن چهارم:
بارون انگلیسی (۱۲۳۰- ۱۲۶۴) در بازگشت از یک جنگ، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشیده بود، در درون زره‌اش خفه شد.

۱۸- کلادیوس اول:
امپراتور روم (۵۴ ب. م – ۱۰ ق.م) با یک پر آغشته به سم خفه شد.

۱۹- کنت اریک مگنوس آندریاس هرس ستنبورگ:

(۱۸۶۰- ۱۸۹۵( این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی، با سیخ بخاری به دوستش حمله کرد، اما خودش توی بخاری افتاد و سوخت.

۲۰- گریگوری یفیموویچ راسپوتین:
(۱۸۷۱- ۱۹۱۶( وزنه‌ای به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.

۲۱- لیونل جانسن:
شاعر انگلیسی (۱۸۶۷ – ۱۹۰۲) از روی چهارپایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخم‌های حاصله درگذشت.

۲۲- لنگی کالیر:
کلکسیونر آمریکایی (۱۸۸۶- ۱۹۴۷) در خانه خود و در تله‌ای مهلک که برای دستگیری دزدان کار گذاشته بود درگذشت.
۲۳- مارکوس لیسینیوس کراسوس:
سیاستمدار رومی ( ۱۱۵- ۵۳ ق.م) این رهبر بدنام و صراف رومی به دست سربازان پارتی با ریختن طلای مذاب در حلقش درگذشت.

۲۴- هنری اول:
پادشاه انگلیس (۱۰۶۸- ۱۱۳۵) در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.

۲۵- یوسف اشماعیلو:
کشتی گیر ترک، چون بر اثر سنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود، نتوانست به راحتی شنا کند در دریا غرق شد.

———–

منبع: ایمیل با تغییرات جزئی و باز نویسی

]]>
http://gharibane.ir/1389/04/29/%d8%aa%d8%b9%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%da%af%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8-%d9%88-%d8%b4%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d8%af/feed/ 8
تست شخصیت شناسی http://gharibane.ir/1389/04/23/%d8%aa%d8%b3%d8%aa-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%d9%8a%d8%aa/ http://gharibane.ir/1389/04/23/%d8%aa%d8%b3%d8%aa-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%d9%8a%d8%aa/#comments Wed, 14 Jul 2010 18:35:33 +0000 ستاره سهیل http://gharibane.ir/1389/04/23/ ۱- فرض کنید شما مشخصه صورت کسی باشید؛ کدام قسمت ازصورت او هستید؟
الف: چین وچروک               ب: لکه               ج: خال زیبایی               د: کک و مک               ت: لبخند
۲- دوست دارید چه نوع پرنده‌ای باشید؟
الف: شباهنگ                  ب: جغد                  ج: عقاب                  د: فلامینگو                  ت: پنگوئن
۳- کدام‌یک از آلات موسیقی را دوست دارید؟
الف: پیانو                  ب: ویلون                   ج: سازدهنی                   د: گیتار                   ت: دف

۴- کدام‌یک از برنامه‌های تلویزیونی برای شما جالب‌تر است؟
الف: اخبار و برنامه‌های مستند                                           ب: فیلم‌های درام و زندگی‌نامه
ج: هیجانی و پلیسی                       د: عشقی و ماجرایی                       ت: کمدی و کارتون

۵- کدام‌یک از بازی‌های شهربازی را بیشتر دوست دارید؟
الف: هیچ‌کدام، من از شهربازی متنفرم              ب: قطار یا قایق                   ج: نمایش و اجرای کمدی

د: چرخ و فلک و وسایلی که سریع می‌چرخند                                          ت: ترن‌های هوایی سریع‌السیر

۶- آیا شما به اشتباهات خودتان می‌خندید؟
الف: هرگز              ب: به ندرت               ج: برخی مواقع               د: معمولا               ت: همیشه

۷- اگر دوست شما سر به سرتان گذاشت چه عکس‌العملی نشان می‌دهید؟
الف: عصبانی می‌شوم                       ب: ناراحت می‌شوم                         ج: برایم جالب است
د: تلافی می‌کنم                                                  ت:چندین برابر تلافی می‌کنم

۸- اولین چیزی که صبح موقع بیدار شدن به فکرتان خطور می‌کند چیست؟
الف: کار و یا تحصیل                      ب: مشکلات زندگی                       ج: صبحانه
د: روزی که در پیش دارید                                       ت: کاری که تا شب انجام خواهید داد

۹- در زندگیتان چه شعاری دارید؟
الف: وقت طلاست                                                  ب: سحرخیز باش تا کامروا باشی
ج: آنچه برای خود می‌پسندی برای دیگران هم بپسند
د: زندگی کن و به دیگران هم اجازه زندگی کردن بده          ت: بی‌خیال باش، هرچه بادا باد

۱۰- آیا به همه حیوانات علاقه‌مندید؟
الف: اصلا                         ب: تعداد کمی ازحیوانات                         ج: برخی از حیوانات
د: بیشتر حیوانات                                                  ت: تمام حیوانات

۱۱- شما لبخند می‌زنید؟

الف: هرگز          ب: به ندرت          ج: گاهی اوقات          د: اغلب

ت: آنقدر زیاد که برخی فکر می‌کنند دیوانه هستم

۱۲- نظر دیگران  راجع به شما اغلب کدام مورد است؟
الف: بی‌رحم          ب: سرد و بی‌احساس          ج: زیبا          د: دوست داشتنی          ت: خوشگذران

۱۳- شما احساس عشق و قدردانی خود را نشان می‌دهید؟
الف: هرگز         ب: به ندرت          ج: گاهی          د:اغلب          ت: حداکثر تا جایی که امکان دارد

۱۴- شما اعتقاد دارید که برای شاداب بودن باید ساعاتی از روز را منحصرا صرف خودتان کنید؟
الف: اصلا               ب: احتمالا نه               ج: گاهی               د: بله

ت: البته، تا جایی که امکان دارد به خودتان می‌رسید

۱۵- آیا زندگی شما با برنامه‌ریزی پیش می‌رود؟
الف: من حتی در تعطیلات هم برنامه‌ریزی می‌کنم               ب: همیشه برنامه‌ریزی می‌کنم
ج: بستگی به روز هفته دارد               د: در صورت امکان اجازه می‌دهم که خودش پیش آید
ت: همیشه بدون برنامه‌ریزی روزها را طی می‌کنم

حال امتیازات کنار گزینه‌هایی را که انتخاب کرده‌اید جمع کنید.
گزینه الف: ۱ امتیار، گزینه ب: ۲ امتیاز، گزینه ج: ۳ امتیاز، گزینه د: ۴ امتیاز، گزینه ت: ۵ امتیاز دارد.

سپس امتیازات خودتان از پانزده سوال تست را مطابق با متن‌های موجود در برگه ۲ مقایسه کنید.

]]>
http://gharibane.ir/1389/04/23/%d8%aa%d8%b3%d8%aa-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%d9%8a%d8%aa/feed/ 4
تراژدی نون خریدن ما!!! http://gharibane.ir/1389/04/23/%d9%82%d8%b5%d9%87-%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%8a%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%a7/ http://gharibane.ir/1389/04/23/%d9%82%d8%b5%d9%87-%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%8a%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%a7/#comments Wed, 14 Jul 2010 02:00:01 +0000 ستاره سهیل http://gharibane.ir/1389/04/23/ بدون مقدمه میگم که حوصله‌تون سر نره.

دیروز صبح هوس کردیم با تهیه یک نان داغ به رسم شهریها صبحانه بخوریم.

با این‌کارمون اهل خونه رو به تعجب وا داشتیم یا به قول از ما بهترون یه جوایی سورپرایز شدن که نگو.

ساعت ۶٫۵ از خونه زدیم بیرون به اولین نونوایی رسیدیم با در بسته مواجه شدیم.

رفتیم سراغ دومی اونم به همین شکل.

نان سنگک

نان سنکگ

تعجب کردیم!!! مگه میشه دوتا نونوایی تو یک مسیر در یک روز تعطیلی داشته باشند؟!!!

خلاصه دردسرتون ندم پنج مغازه نونوایی رو رد کردیم که همه بسته بودند. حالا یا پشت درهای بسته نون می‌پختن که ما ندیدیم یا واقعا بسته بودن. که احتمال دوم صحیح‌تر به نظر می‌رسه.

در  ششمین نونوایی بالاخره تونستیم ۲-۳ تا نون بگیریم که دست خالی و خجالت زده به خونه برنگردیم. تا ما باشیم دیگه از این خیالا نکنیم. اصلا به ما نیومده که با نون داغ صبحانه بخوریم. نیمی از سهمیه بنزین روزانه رو هم بر سر این کار گذاشتیم.

یاد جریان نونواها در زمان رضاشاه ملعون یا شاه عباس از خدا بی‌خبر افتادیم که میگن: تو صف نونوایی می‌ایستاد و اگه شاطر به هر دلیل تخلفی مرتکب می‌شد همونجا جلو چشم همه اونو تو تنور مینداخت.

شاید نونواهای شهر ما هم از ترس مسئولین آرد و نان یا از شدت برخوردهای مقامات مسئول ترسیدن و برای جلوگیری از عواقب بعدی جرات نکردن در مغازه رو باز کنن.

ما که ساکن همین شهریم و به این چیزاش عادت کردیم و آدرس مغازه‌های خبازی رو می‌دونیم. ولی اگه یه مسافر صبح زود بخواد برای خودش یا خونواده محترمش نون تهیه کنه آیا باید همین جوری دنبال نون بگرده.

حیفمون اومد این جریان رو هم نگیم. یکی از دوستان تعریف می‌کرد که جند سال پیش در یکی از شهرهای همین بیخ گوش خودمون. در ایام عید یا تابستان که برای هر صنف کشیک میگذارن تا کار مردم و مسافرین در تمام مدت شبانه روز به راحتی انجام گیرد، در ساعت ۱۱ شب برای یکی از شهروندان مهمون می‌رسه. برای تهیه نان به مغازه کشیک نونوایی مراجعه می‌کنه. حالا یا با در بسته یا در باز بدون نون مواجه میشه. بنده خدا هم صاف میره دم خونه فرماندار و در میزنه و سفره خالیشو میده به کسی که در رو باز می‌کنه و میگه به جناب فرماندار بگین ما شبی برامون مهمون رسیده و تو شهر نون گیرمون نیومده لطف کنین چنتا نون به ما بدین انشاالله فردا برمی‌گردونیم. فرماندار بلند میشه اونوقت شب همراه این آقا میاد دم اون مغازه و با یک سیلی که به گوش نانوای محترم میزنه بهش میگه چرا آبروی یک شهر رو با این کارا میبرین؟

به خدا ما نمی‌خواهیم شاطرهای شهرمون کتک بخورن یا تو تنور داغ بیفتن فقط میگیم  شما رو قسم به هرکی  می‌پرستین یه خورده با این بندگان خدا مهربونتر باشین که بندگان خدا از ترس افتادن در تنور در مغازه رو نبندن و مردم رو از نون داغ محروم نکنن.

]]>
http://gharibane.ir/1389/04/23/%d9%82%d8%b5%d9%87-%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%8a%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%a7/feed/ 3
بدون عنوان http://gharibane.ir/1389/04/18/%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b9%d9%86%d9%88%d8%a7%d9%86/ http://gharibane.ir/1389/04/18/%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b9%d9%86%d9%88%d8%a7%d9%86/#comments Fri, 09 Jul 2010 09:35:31 +0000 ستاره سهیل http://gharibane.ir/?p=1157 پیدا کردن رئیس اداره برق “آقای اعتمادیان” کار سختی نبود. ایشان در دفتر کار خود با چند نفر مشغول صحبت بودند. ظاهرا جلسه داشتند. چند دقیقه‌ای معطل ماندم تا جلسه به اتمام رسید و انصافا علی‌رغم این‌که بدون وقت قبلی مراجعه کرده بودم ایشان با روی باز پذیرای بنده شدند.

چون برای اولین بار همدیگر را می‌دیدم بعد از معرفی خودم گفتم که برای چه کاری آمده‌ام.  ایشان هم دفتر خود را برداشته و مواردی را که به عنوان مشکل بیان کردم یادداشت کردند و قول دادند که در اولین فرصت نسبت به برطرف کردن آنها اقدام کنند.

پس از چند روز که گشتی در شهر زدم دیدم اکثر مواردی که بین ما مطرح شده بود در حد توان  برطرف شده است. بعد از آن زنگ زدم که از ایشان تشکر کنم متاسفانه تشریف نداشتند. به همین منظور در اینجا مراتب تشکر خود را اعلام می‌نمایم حداقل به این دلیل که با صعه صدر پای  صحبت‌های یک شهروند نشستند و بعضی از مواردی که مطرح شد پی‌گیری کردند.

اما بعضی موارد هم مطرح شد که به نظر وی در حیطه وظایف مجموعه تحت سرپرستی ایشان نمی‌باشد. که به قول معروف من قانع نشدم اما نتوانستم ایشان را هم قانع کنم.

به عنوان مثال جابجا کردن تیرهایی که به علت تعریض یا احداث معابر در وسط کوچه یا خیابان واقع شده‌اند. ایشان اظهار می‌دارند که جابجا کردن این تیرها هزینه زیادی دارد و شهرداری باید هزینه را بپردازد. شاید این حرف درستی باشد اما سئوال این است که آیا این احتمال نمی‌رود که در تاریکی شب یا در روشنایی روز کسی با این‌گونه تیرها برخورد کند و حوادثی جبران ناپذیر به‌بار آید؟ آیا هزینه جابجایی یک تیر از جان یک انسان بیشتر است؟

اگر این تیرها به هر دلیلی بشکنند یا آسیب ببینند آیا آنها را جابجا نمی‌کنید؟ مسلما جواب مثبت است. پس بیایید قبل از روی دادن حادثه این کار را با تعامل با سایر ادارات ذیربط انجام دهیم و بعد از حادثه انگشت حسرت به دندان نگزیم که سودی نخواهد داشت.

بدون شرح

خیابان امام رضا(ع) مقابل تکیه حضرت ابوالفضل

یا عبور کابل‌های برق از روی منازل همسایگان و نیز تعداد زیادی تیر که در

گوشه و کنارخیابان و کوچه‌ها بدون مصرف در زمین کاشته شده‌اند و موارد دیگر.

موارد دیگری هم بود که ایشان با نظریات کارشناسی خود اشکالات را وارد

ندانستند. همان‌ها را هم می‌شود باکار کارشناسی و کمی همدلی

انشاالله  برطرف کرد.

کاش تعدادی از کارمندان این واحد هم که همه راوری هستند به اندازه رئیس

اداره به حرف ارباب رجوع گوش می‌دادند و همه چیز را به حساب

خصوصی شدن نمی‌گذاشتند. این بحث خصوصی شدن هم جدیدا

حربه خوبی شده به دست بعضی از ادارات. وقتی برای مشکلی

مراجعه کنی همه  چیز را به حساب خصوصی شدن گذاشته و خوشبختانه

بدون جواب قانع کننده به ارباب رجوع ایشان را به اصطلاح از سرخود باز می‌کنند.

قصد دفاع از کسی را ندارم اما شاید درست نباشد تمامی تقصیرها را به گردن مسئولین بیندازیم بلکه خود ما هم باید قدری همت و تلاش و پی‌گیری کنیم. شاید دری به تخته خورد و به نتیجه‌ای ختم شد. ضرب‌المثل راوری را فراموش نکنیم که “تا بچه گریه نکنه مادر شیر بهش نمیده”.

می‌دانیم “کارها آسان شود اما به صبر” اما چه‌کنیم که طاقتمان طاق است و صبر ایوب هم نداریم.

]]>
http://gharibane.ir/1389/04/18/%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b9%d9%86%d9%88%d8%a7%d9%86/feed/ 6