داستان کوتاه کتاب مفید
«داداش! یکی دو تا کتاب بهم میدی؟»
نمیدانم چه کسی نصیحتش کرده بود که یک دفعه عاشق کتابخوانی شده بود.
«هر کدوم از کتابا رو که به دردت میخوره بردار.»
چگونه دنیا را به کام خود درآوریم؟؟؟
در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از شدت چشم درد، خواب به چشم نداشت. برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را به خود تزریق کرده بود. اما نتیجهی چندانی نگرفته بود.
پس از مشاورهی فراوان با پزشکان و متخصصان . . .
۱ داستان کوتاه و آموزنده
غروب یک روز بارانی زنگ تلفن به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز شدید دختر کوچکش را به او داد. زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید. ماشین را روشن کرد و به نزدیکترین . . .
داستان کوتاه ازدواج پسر جوان و زیبا با دختر خوشگل
سلام
همواره شنیدهایم و گفتهاند هر کسی یک سری عیوب دارد و در حقیقت گل بیعیب خداست.
گاهی اوقات آنچه ما می خواهیم پیش نمی آید.
بلکه کارها به گونه ای پیش می رود که ما دوست نداریم.
نمیدانم این مقدمه ربطی به داستان دارد یا نه؟
بهتر است خودتان داستان را بخوانید و قضاوت کنید.
پسر جوان و زیبارویی بود که فکر میکرد باید با زیباترین دختر جهان ازدواج کند. اوفکر میکرد…
داستان عبرت آموز پادشاه و همسرانش
در روزگاران قدیم پادشاهی بود که چهار همسر داشت.
او عاشق و شیفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصی با او رفتار میکرد و او را با جامههای گران قیمت و فاخر می آراست و به او از بهترین چیزها هدیه می داد.
همسر سومش را نیز بسیار دوست می داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسایه…
دو حکایت از شیوانا
دوستان سلام
برای این پست دو داستان آموزنده از شیوانا انتخاب کرده ام که امید وارم از خواندن آنها لذت ببرید.
درضمن با ارائه نظرات خود، مرا در هرچه بهتر و پربارتر شدن این سایت کمک و همراهی کنید.
مطالب قبلی را اینجا مطالعه نمایید.
http://rrrsoheyl.blogfa.com/



