کاش میشد با دو چشم عاطفه؛ قلب سرد آسمان را ناز کرد
کاش میشد از پس احساسها
خندهها از اشک سبقت میگرفت
کاش میشد از الفبای وجود
عین و شین و قاف نشأت میگرفت
دو غزل از مرحوم استاد شهریار
روزی “ملک الشعرای بهار” به همراه “شهریار” شاعر بزرگ و دو تن دیگر از دوستان خودبه نامهای “علمداری” و “دیبا”به سمت کرج می رفتند.
” ملک الشعرای بهار” در بین راه سه بیت زیر را سرود:
ای کرج! سویت سه تن از شهر، یار آوردهام
با “علمداری” و “دیبا”، “شهریار” آوردهام
شهریار ماه را از بسکه گفتی سوی ده
بلبلی با لطف و لحن شهری آر، آوردهام
خلق میگویند: با یک گل نمیآید بهار
زین سبب بهرت سه گل با یک “بهار” آوردهام!
داستان کوتاه ازدواج پسر جوان و زیبا با دختر خوشگل
سلام
همواره شنیدهایم و گفتهاند هر کسی یک سری عیوب دارد و در حقیقت گل بیعیب خداست.
گاهی اوقات آنچه ما می خواهیم پیش نمی آید.
بلکه کارها به گونه ای پیش می رود که ما دوست نداریم.
نمیدانم این مقدمه ربطی به داستان دارد یا نه؟
بهتر است خودتان داستان را بخوانید و قضاوت کنید.
پسر جوان و زیبارویی بود که فکر میکرد باید با زیباترین دختر جهان ازدواج کند. اوفکر میکرد…
عشق پیری!!!
عشق و عاشقی هم عشق و عاشقیهای قدیمی.
این روزا دیگه عاشقها هم اون عاشقهای قدیمی نیستند.
داستان کوتاه و شاید طنز عشق پیری را بخوانید تا معنی عاشقی را بفهمید.
شاد باشید.
ای حسین ای که زداغت در و دیوار گریست
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع) ادرکنی
*****
از مهر حسین(ع) لطف حق میجویم
وز اشک غمش بار گنه میشویم
مدحش ز بیان مصطفی(ص) میگویم
فرمود حسین از من و من از اویم
*****
آوازه غربت است در کوی حسین(ع)
خون است چکان از سر هر موی حسین(ع)
آنان که به او نامه نوشتند بیا
امروز کشیده تیغ بر روی حسین(ع)
*****
عاشورای حسینی بر همه مسلمین تسلیت باد
«السلام علیک یا ابوالفضل العباس»
با هر نفس پر می زنم دور سر ابالفضل
تا به ابد دل دادهام به مادر ابالفضل
هر جا برات گریه کنن بهشته یا ابالفضل
زهرا به روی قلب من نوشته یا ابالفضل
****
با دل خونین لب خندان که دید؟
تشنه مشک آب بر دندان که دید؟
*****
خویش را در عشق نشناسی خوش است
عاشقی هم حضرت عباسی خوش است
ایام شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یاران باوفایش تسلیت باد
ما به صحن کربلا از او مزاری دیدهایم
در دل هر شیعه، یک صحن و سرا دارد حسین(ع)
******
اصغر که نسیم عشق مویش بوسید
خورشید ولایت سر و رویش بوسید
میخواست حسین(ع) تا ببوسد لب او
تیر آمد و زودتر گلویش بوسید
داستان عبرت آموز پادشاه و همسرانش
در روزگاران قدیم پادشاهی بود که چهار همسر داشت.
او عاشق و شیفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصی با او رفتار میکرد و او را با جامههای گران قیمت و فاخر می آراست و به او از بهترین چیزها هدیه می داد.
همسر سومش را نیز بسیار دوست می داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسایه…
دو حکایت از شیوانا
دوستان سلام
برای این پست دو داستان آموزنده از شیوانا انتخاب کرده ام که امید وارم از خواندن آنها لذت ببرید.
درضمن با ارائه نظرات خود، مرا در هرچه بهتر و پربارتر شدن این سایت کمک و همراهی کنید.
مطالب قبلی را اینجا مطالعه نمایید.
http://rrrsoheyl.blogfa.com/







