مادر عزیزم روزت مبارک
مادر اولین ، زیباترین ، واقعیترین و پابرجاترین عشقی است که انسانها تجربه میکنند .
مادر عزیزم روزت مبارک
حسن ختام تعطیلات عید
خونهمون عیدا پرِ مهمونه
میرن مهمونا از اونا فقط
آشغالِ میوه به جا میمونه!
کجاست اون کیوی؟
چی شد نارنگی؟
کجا رفت اون موز؟!
خدا میدونه!
دو داستان کوتاه و آموزنده
داستان کوتاه یک اثر کوتاه تخیلی است که از پنج بخش اصلی تشکیل شده است: طرح ، شخصیت ، صحنه ، درونمایه و سبک.
- داستان کوتاه نسبت به رمان تعداد شخصیتهای کمتری دارد. (محدودیت شخصیتها)
- داستان کوتاه لحظهی روایتش یک برش زمانی کوتاه است.(محدودیت زمانی)
- در داستان کوتاه جا به جایی بین مکانهای مختلف کم است.( محدودیت مکانی)
شما میدانید شیوانا کیست؟
از مهندس فرامرز کوثری – نویسندهی داستان شیوانا – پرسیدیم و از او خواستیم توضیح دهد شیوانا کیست. آنچه میخوانید پاسخ این نویسنده است:
در همین آغاز سخن بگویم که شیوانا وجود خارجی ندارد! انسان خردمند و دانایی به اسم شیوانا با این بیان شیوا و پر نغزی که در مجلهی موفقیت میخوانیم هیچ وقت در این دنیا نبوده است. به زبان خیلی ساده شیوانا یک شخصیت تخیلی است و دهکدهی شیوانا با همهی ساکنانش نیز در عالم واقعیت جایی ندارند.
شیوانا مخفف و کوته نوشتهی عبارت “شیوا سخن دانا” است. کلمهی “شیوا” با دو حرف آخر کلمهی “دانا” کنار هم قرار داده شدند و نام شیوانا را ساختند.
ماجرای کاریابی تخممرغی!!!
- بهر هرکس در جهان قدقد قدا
- هست یک جا و مکان قدقد قدا
- نیست بی مصرف کسی قدقد قدا
- هست امکانها بسی قدقد قدا
- هرکسی باید بیابد جای خود
- تا نهد جای مناسب پای خود
- پس تو هم توی مدار خویش باش
فارغ از مأیوسی و تشویش باش
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از باغ میبرند چراغانیت کنند
تا کاج جشنهای زمستانیت کنند
پوشاندهاند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانیت کنند
یوسف،! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیت کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن میروی
شاید به خاک مردهای ارزانیت کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطهای بترس که شیطانیت کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانهای است که قربانیت کنند
داستان کوتاه کتاب مفید
«داداش! یکی دو تا کتاب بهم میدی؟»
نمیدانم چه کسی نصیحتش کرده بود که یک دفعه عاشق کتابخوانی شده بود.
«هر کدوم از کتابا رو که به دردت میخوره بردار.»
ابیاتی در باره امام مهدی (عج)
به نام آنکه جان را فکرت آموخت
سلام آقای خوبم و آقای خوبیها
مولای من!!
بار دیگر غروب جمعه فرا رسید و آسمان چشمان منتظر عاشق، در فراق محروم ماندن از دیدن معشوق باز ابری و بارانی شد. در دلهای مضطرب غوغایی بر پا شد و باز داستان همیشگی فراق و آه و سوز.
چگونه دنیا را به کام خود درآوریم؟؟؟
در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از شدت چشم درد، خواب به چشم نداشت. برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را به خود تزریق کرده بود. اما نتیجهی چندانی نگرفته بود.
پس از مشاورهی فراوان با پزشکان و متخصصان . . .
۱ داستان کوتاه و آموزنده
غروب یک روز بارانی زنگ تلفن به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز شدید دختر کوچکش را به او داد. زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید. ماشین را روشن کرد و به نزدیکترین . . .
