کاش مي‌شد با دو چشم عاطفه؛ قلب سرد آسمان را ناز کرد

كاش مي‌شد سرزمين عشق را؛ در ميان گام‌ها تقسيم کرد

کاش مي‌شد با نگاه شاپرک؛ عشق را بر آسمان تفهيم کرد

کاش مي‌شد با دو چشم عاطفه؛ قلب سرد آسمان را ناز کرد

کاش مي‌شد با پري از برگ ياس؛ تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

کاش مي‌شد با نسيم شامگاه؛ برگ زرد ياس‌ها را رنگ کرد

کاش مي‌شد با خزان قلب‌ها؛ مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد

كاش مي‌شد در سکوت دشت سبز؛ ناله غمگين باران را شنيد

بعد دست قطره‌هايش را گرفت؛ تا بهار آرزوها پر کشيد

کاش مي‌شد مثل يک حس لطيف؛ لا به لاي آسمان پر نور شد

کاش مي‌شد چادر شب را کشيد؛ از نقاب شرم ظلمت دور شد

کاش مي‌شد در ستاره غرق شد؛ در نگاهش عاشقانه تاب خورد

کاش مي‌شد مثل قوهاي سفيد؛ از لب درياي مهرش آب خورد

کاش می‌شد جای اشعار بلند؛ بیت‌ها را ساده و زیبا کنم

کاش می‌شد برگ برگ بیت را؛ سرخ‌تر از واژه رویا کنم

کاش می‌شد با محبت خانه ساخت؛ یک اطاقش را به مروارید داد

کاش می‌شد آسمان مهر را؛ خانه کرد و به گل خورشید داد

کاش مي‌شد از ميان ژاله‌ها؛ جرعه‌اي از مهرباني را چشيد

كاش مي‌شد در جواب خوبها؛ سختي و نامهربانی را ندید

کاش می‌شد با کلامی سرخ و سبز؛ یک دل غمدیده را تسکین دهم

کاش می‌شد در طلوع ياس‌ها؛ به صنوبر یک سبد نسرین دهم

کاش می‌شد با تمام حرف‌ها؛ یک دریچه به صفا را وا کنم

کاش می‌شد در وراي راه عشق؛ آن گل گم گشته را پیدا کنم

درباره نویسنده

4 دیدگاه

  1. فائزه می‌گه:

    حال كرديم
    خيلي با حال بود

  2. ری هنر می‌گه:

    (F) سلام…………………………………………………………… آپم بمـــن ســـر بزن منتظـــــــــــــــــر حضـــــــور سبزت هســــتم