شما میدانید شیوانا کیست؟
از مهندس فرامرز کوثری – نویسندهی داستان شیوانا – پرسیدیم و از او خواستیم توضیح دهد شیوانا کیست. آنچه میخوانید پاسخ این نویسنده است:
در همین آغاز سخن بگویم که شیوانا وجود خارجی ندارد! انسان خردمند و دانایی به اسم شیوانا با این بیان شیوا و پر نغزی که در مجلهی موفقیت میخوانیم هیچ وقت در این دنیا نبوده است. به زبان خیلی ساده شیوانا یک شخصیت تخیلی است و دهکدهی شیوانا با همهی ساکنانش نیز در عالم واقعیت جایی ندارند.
شیوانا مخفف و کوته نوشتهی عبارت “شیوا سخن دانا” است. کلمهی “شیوا” با دو حرف آخر کلمهی “دانا” کنار هم قرار داده شدند و نام شیوانا را ساختند.
شیوانا در مجلهی موفقیت متولد شد. لحن صریح و بی پردهی او ، وی را دوست داشتنی کرد و صداقت و پاکی افکارش همه را مجذوب خود ساخت.
دیری نپایید که یک نفر روی اینترنت ادعا کرد شیوانا را پیدا کرده است. آن هم در هند! فرد دیگری با مطالعهی دقیق بر روی فضای داستانها مدعی شد که محل دهکدهی شیوانا را روی نقشهی جغرافیا یافته است. دهکدهای در ژاپن که بین دو رودخانه قرار دارد و مردمش مشغول کاشتن برنج هستند و مدرسهای هم در حاشیهی دهکده وجود دارد. از همه جالبتر اینکه خیلیها ادعا کردند خود شیوانا هستند و برای خودشان روی اینترنت سایت زدند!
اما برای اینکه خیال همه را راحت کنم همین جا صریح میگویم که شیوانا وجود خارجی ندارد و اگر من خالق آن هستم از دید من شیوانا شخصیتی کاملا ایرانی و هماهنگ با فرهنگ اصیل اسلامی است که به خداوند یکتا و اخلاق انسانی اعتقاد دارد و از بدی و آلودگی و دروغ و فریب دوری میکند. او عصارهی معلمهای دانایی است که در زندگی عادی با آنها برخورد میکنیم .
@@@@@@@@@@@@@@@
باز هم دو داستان از داستانهای زیبا و آموزندهی شیوانا:
۱- کمک به هم نوع
شیوانا از راهی میگذشت. متوجه شد جمعیتی دور مجروحی جمع شدهاند و با خوشحالی به او نگاه میکنند ولی هیچ کمکی به او نمیکنند. شیوانا خود را از لابلای جمعیت به مجروح رساند و دید او مردی است میانسال و درشت هیکل که از اسب بر زمین سقوط کرده و آسیب سختی دیده است. با تعجب از مردم پرسید: «چرا به او کمک نمیکنید و او را به طبیب نمیرسانید؟»
یکی از بین جمعیت با خوشحالی گفت: «استاد! شما نمیدانید این آدم چقدر پست و رذل است. او باج گیری است که به همهی مردم این دیار ظلم روا داشته و هیچ کس از شر اذیت و آزارهای او در امان نبوده است. او چون دوست کدخدا و افسر امپراتور است هر کاری دلش میخواهد انجام میدهد و هیچ کس هم جرات اعتراض ندارد. الان هم از بس به اسب بیچاره شلاق زد اسب رم کرد و او را این چنین بر زمین کوبید. ما از این بابت بسیار خوشحالیم و امیدواریم که اسب برگردد و باز هم او را با لگد بزند!»
شیوانا سرش را به علامت تاسف تکان داد و گفت: «من اعمال این مرد را تایید نمیکنم. او اگر سالم بود شاید، لایق مجازاتی بسیار بدتر میبود. اما الان آنچه مقابل شماست انسانی است زخمی که عذاب میکشد. اگر به او کمک نکنید در مقابل وجدان و ندای درونی خودتان همیشه سرافکنده خواهید بود که چرا یک انسان را در حال ناتوانی و زجر کشیدن به تماشا نشستهاید و ارزش انسانی خود را زیر سوال بردهاید. اگر شما راست بگویید و او واقعا آدم نادرستی باشد بدانید در این لحظات با جمع کردن شما دور خودش و وادار سازی شما به کمک نکردنش باعث شده است که آخرین و گرانبهاترین داشتههای شما یعنی ارزشهای انسانی و اخلاقی را هم از شما بگیرد و آخرین ضربه را به روح شما وارد سازد. پیشنهاد میکنم او را به درمانگاه برسانید و درمان کنید و بعد به حامیانش خبر دهید که برای بردنش بیایند. با این کار ، شما انسان باقی میمانید و او تا آخر عمر شرمندهی این اخلاق و انسانیت شما خواهد بود.»
تعدادی از مردم متوجهی اشتباه خود شدند. بلافاصله قدم پیش گذاشتند و با کمک شیوانا مرد زخمی را سوار تخت روانی کردند و نزد طبیب بردند. از قضا آن مرد توانست از زخم ، جان سالم به در ببرد و بعد از چند ماه مجددا سالم و سرحال سوار اسب شود.
میگویند از آن به بعد جادههای آن منطقه از راهزن خالی و امنیت کامل بر آن دیار حاکم شد. همه میگفتند مرد درشت هیکل به طور شبانه روزی از آن جادهها نگهبانی میکند تا آسیبی به مردم آن دیار نرسد.
۲- چشم باز!
شیوانا به همراه چند تن از شاگردانش از شهری عبور میکرد. در حین عبور متوجه شدند با وجودی که در آن شهر افراد ثروتمند زیاد وجود دارد اما تعداد افراد فقیر و نیازمند نیز بسیار زیاد است. تمام کوچهها و محلههای شهر پر از آدمهای فقیری است که در شرایط بسیار سختی زندگی میکنند. شیوانا به همراهانش گفت: «بیایید زودتر از این شهر برویم. بیماری و بلا به زودی این شهر را فرا خواهد گرفت!»
همه با شتاب از شهر بیرون رفتند و پس از گشت و گذاری طولانی چندین هفتهی بعد به دهکده ی شیوانا برگشتند. بلافاصله خبر رسید که بیماری سختی تمام آن شهر فقیرنشین را فرا گرفته و بسیاری از افراد ثروتمندان نیز از این بیماری جان سالم به در نبردهاند و آن شهر اکنون توسط سربازان در قرنطینهی کامل قرار دارد.
روز بعد یکی از شاگردان که در سفر همراه شیوانا بود از او پرسید: «آیا به خاطر بی عدالتی و بی اعتنایی ثروتمندان به اوضاع فقیران بود که این مصیبت و بلا بر مردم آن شهر نازل شد و شما برای همین به ما گفتید که زودتر از آنجا برویم!»
شیوانا آهی کشید و گفت: «آنچه من دیدم آلودگی و عدم رعایت بهداشت و نداشتن آب شرب سالم و پاکیزه و غذای مناسب برای اهالی شهر بود. هرجا این چیزها باشد بیماری بلافاصله به آنجا خواهد آمد. مهم نیست تعداد ثروتمندان آن منطقه چقدر است و آنها چقدر به فقیران کمک میکنند. آلودگی بیماری میآورد و بیماری فقیر و غنی نمیشناسد. برای دیدن بسیاری از چیزها دیدگاه معرفتی لازم نیست. اگر چشم باز کنیم به راحتی میتوانیم دیدنیها را ببینیم.»
منبع: http://2ba2.com/cultural/celebrities/3478 با تغییر و تلخیص

سلام همشهری گرامی
امیدوارم حالتون خوب باشه
وبازم خدا قوت میگم که بطور پیوسته و آرام مطلب میزارین
حقیقتا منم داستانای شیوانا رو که از مجله موفقیت پیگیری میکردم فک نمیکردم که وجود خارجی نداشته باشه و تصور میکردم یونانی باشه چون برخوردها و افکار و تصوراتش بسی شبیه سه فیلسوف مشهور یونانی بود
در کل به اطلاعات خودم افزوده شد
سلام همکار گرامی
خیلی جالب بود .استفاده کردم .از پیام تبرکتون ممنون چند بار وبلاگتون باز نشد و نتونستم پیام بذارم.بازم ممنون و سپاسگزار از نوشته های خوبتون .مخصوصا این پست تون.