ماجرای کاریابی تخم‌مرغی!!!

تخم‌مرغی رفته بود اینتر ویو

کاریابی تخم‌مرغ

تا مگر کوکو شود یا نیمرو
تخم‌مرغی بود با شور و امید

خواست تا مرغانه‌ای باشد مفید
فرم استخدام را پر کرده بود

عکس هم همراه خود آورده بود
توی مطبخ از برای شرح حال

پشت هم کردند هی از او سوال:
- کیستی تو، از کدامین لانه‌ای؟

- بوده‌ای قبلاً در آشپزخانه‌ای؟
- کی ز پشت مرغ افتادی برون؟

- توی ماهی‌تابه بودی تاکنون؟
- تجربه داری و فرزی در عمل؟

- جای دیگر کار کردی فی‌المثل؟
- داغ گشتی توی روغن یا کره؟

- حل شدی در شنبلیله یا تره؟
- با نمک فلفل بهم خوردی دقیق؟

- خوب کف کردی شدی کلاً رقیق؟
- پشت و رویت سرخ شد روی اجاق؟

- باد کردی از فشار احتراق؟
تخم مرغ این حرف‌ها را که شنید

روی وحشت، زرده‌اش هم شد سفید!
ژوری اینتر ویو هم بی مجال

لحظه‌ای غافل نمی‌شد از سوال:
- گر “رزومه” داری و “سی.وی” بیار

- ور نه بی‌خود آمدی دنبال کار
- گر نداری توی کارت سابقه

- ردّ ردّی گرچه باشی نابغه
گفت لرزان تخم مرغ بینوا

نیست قانون شما بر من روا
خب، من تازه ز مرغ افتاده‌ام

صفر کیلومترم و آماده‌ام
هر کسی کرده ز یک جایی شروع

می‌کند خورشیدش از یک جا طلوع
گر نه در جایی خودم را جا کنم

تجربه پس از کجا پیدا کنم؟
گر که مرواری نباشد در صدف

پس چگونه تجربه آرد به کف؟
گر که در میدان نرفته کره اسب

تجربه را پس چه جوری کرده کسب؟
گفت “شف” با او که: – زر زر کافیه!

- بیش از این هم ماندنت علافیه
ـ تخم‌مرغ هم این قدر پر مدعا؟

- دست به نطقش را ببین بهر خدا!
- تجربه اول برو پیدا بکن

- بعد فکر پخت و پز با ما بکن
تخم‌مرغ بینوا با قلب خون

آمد از آن آشپزخانه برون
رفت غمگین، صاف پیش مادرش

تا که گرما گیرد از بال و پرش
گفت: مادرجان مرا هم جوجه کن

جزو باند جوجه‌های کوچه کن
مرغ مادر گفت که: – دیر آمدی

- پس چرا طفلم به تأخیر آمدی؟
- من به تو گفتم بگیر اینجا قرار

- تو خودت عازم شدی دنبال کار
- مهلت جوجه شدن شد منقضی

- پس چه شد کوکو پزی، نیمرو پزی؟
تخم‌مرغ اشکش درآمد پیش مام

ماجرا را گفت از بهرش تمام
گفت: در نیمرو پزی گشتم کنف

چون که از من تجربه می‌خواست شف
سابقه یا تجربه با من نبود

آشپزخانه مرا ریجکت نمود
موعد جوجه شدن هم که گذشت

آه مادر! بچه‌ات بیچاره گشت!
من از آنجا مانده، ز اینجا رانده‌ام

فاتحه بر هستی خود خوانده‌ام
رفت فرصت‌های عالی از کفم

حال دیگر کاملاً بی مصرفم
پس در این دنیا به چه چیزی خوشم؟

می‌روم الان خودم را می‌کشم!
گفت مادر: – طفلکم  قدقد قدا

- چند مدت صبر کن بهر خدا
- صبر کن طفلم، بیاید نوبهار

- باز پیدا می‌شود بهر تو کار
- گر چه اکنون فرصتت سر آمده

- تو نگو دنیا به آخر آمده
تخم‌مرغ آنجا به حال انتظار

ماند تا از ره بیاید نو بهار
عید نوروز، عید پاک آمد ز راه

روی هر میزی بساطی دل به خواه
شربت و شیرینی و قند و نبات

تخم‌مرغ رنگ کرده در بساط
روی میز خانه‌ی با نو بهار

یک سبد مرغانه خوش نقش و نگار
تخم‌مرغ ما نشسته آن میان

کاریابی تخم‌مرغ

کاریابی تخم‌مرغ

می‌فروشد فخر بر اطرافیان
از همه خوش رنگ‌تر، خندان و شاد

حرف‌های مادرش آمد به یاد:
- بهر هرکس در جهان قدقد قدا

- هست یک جا و مکان قدقد قدا
- نیست بی مصرف کسی قدقد قدا

- هست امکان‌ها بسی قدقد قدا
- هرکسی باید بیابد جای خود

- تا نهد جای مناسب پای خود
- پس تو هم توی مدار خویش باش

فارغ از مأیوسی و تشویش باش
- چون شبیه تخم‌مرغ است این کره

- روز و شب گردش کند بی دلهره
- خود تو هم هستی عزیزم بیضوی

- در مدار خویش گردش کن قوی
- زندگی زیباست، زیبایش ببین

- هم ز پایین، هم ز بالایش ببین
تخم‌مرغ ما ز پند مادری

شادمان لم داد آنجا یک‌وری
گفت: گر مطبخ به من می‌داد کار

در کجا بودم کنون ای روزگار؟
گشته بودم جوجه، گر روی حساب

ای بسا که می‌شدم جوجه کباب
پس چه بهتر که بد آوردم زیاد

حال راضی هستم و ممنون و شاد

منبع اینترنت

| توسط: ستاره سهیل | |  ۲۹ دی ۱۳۹۰ |  بدون نظر  |  دسته: شعر  |

:o) :-D ;-) :-P (H) :-S ;-( :-O :-( (O) (N) (Y) (L) (U) (F) (W) (^) (T)