گزارش صعود به بام ایران، قله ۵۶۷۱ متری دماوند

پس از نماز آقای سالاری نکاتی را پیرامون صعود بیان کرد و متذکر شد که چه مواد غذایی باید همراهمان داشته باشیم و اگر چیزی کم داریم از همین مغازه‌ها تهیه کنیم. دوستان به قدر نیاز، از تنقلات موجود در مغازه‌ها برای خود خرید کرده و سوار شدیم و پس از گذشتن از رودهن تقریبا ساعت ۶٫۵ به امام زاده هاشم رسیدیم. بدون توقف به راهمان ادامه دادیم.

جاده بسیار زیبا و مناظری چشم‌نوار داشت و آقای سالاری از هر فرصتی استفاده می‌کرد و به راهنمایی و بیان توصیه‌های لازم می‌پرداخت. با اینکه دلم نمی‌آمد از مناظر، چشم بردارم و صحبت‌های آقای سالاری را نیمه تمام بگذارم اما با کسب اجازه  از ایشان هم خودم را کامل برای اعضای گروه معرفی کردم و هم اینکه از همراهی آنها در این سفر ناگهانی و البته هیجان‌انگیز اظهار خوشحالی نمودم و هم از اینکه جای آنها را تنگ نموده بودم عذر خواهی کردم. همه گروه و مخصوصا آقای سالاری مرا شرمنده کردند و با روی باز و صحبت‌های محبت‌آمیز خود، باعث دلگرمی بیشتر من شدند که جا دارد از همه آنها تشکر و قدردانی کنم که هم‌چون یکی از دوستان صمیمی خود، مرا درجمعشان پذیرفتند.

بعد از مدتی به آبعلی و در ادامه به شهر پلور  رسیدیم. جایی که برای اولین بار چشممان به قله سر به فلک کشیده و برف گرفته دماوند افتاد. توقفی کوتاه در شهر پلور این امکان را بوجود آورد که چند عکس از این دیو سپید بیندازم. اما به دلیل اینکه خورشید در پشت سوژه قرار داشت، عکسها جالب در نمی‌آمدند. در این فاصله آقای سالاری و دوستان نان و پنیر گرفتند و سوار شدیم و در میان جاده و در پیچ و خم‌های کوهستان البرز به پیش رفتیم.

داخل مینی‌بوس نان و پنیر بین دوستان تقسیم شد و در حال حرکت صبحانه را صرف نمودیم. مقداری جلوتر به سمت چپ پیچیدیم  و وارد راهی فرعی شدیم که به سمت قله پیش می‌رفت. پس از طی مسافتی مجددا به سمت چپ و این بار وارد جاده خاکی شدیم که سربالایی و پیچ‌های فراوانی داشت و کوه‌نوردان را به سمت قله راهنمایی می کرد. در ابتدای این جاده ایستگاهی ایجاد شده که ظاهرا از کوه‌نوردان مبلغی در یافت می‌کنند و توصیه‌های ایمنی و بهداشتی لازم را به آنها می‌نمایند. در زیر تابلوی خوشامد گویی به کوه‌نوردان، نام شورای شهر رینه به چشم می‌خورد و احتمالا این ایستگاه به همت همان دوستان ایجاد شده است.

مسافت زیادی را در پیچ و خم‌های جاده کوهستانی که الحق اصلا جاده نبود طی نمودیم. در انتهای مسیر مینی‌بوس آقا ناصر ار حرکت لاک‌پشتی خود باز ماند. بنابراین تعدای از ما پیاده شده و بقیه راه را با پای پیاده ادامه مسیر دادیم. آخرین نقطه‌ای که به اصطلاح جاده وجود دارد و ماشین می‌تواند تا آنجا بیاید، گوسفندسرا نام دارد. در آنجا مسجدی ساخته‌اند به نام مسجد “صاحب‌الزمان” با یک منار و گنبدی کوچک و طلایی رنگ. اینجا آخرین نقطه ورود وسایل نقلیه است. دیدن تعداد زیادی وسیله نقلیه از قبیل سواری، وانت و انواع مینی‌بوس، نوید روزی شلوغ را در مسیر قله دماوند می‌داد.

مشاهده تعداد زیادی اسب و قاطر توجه همه و مخصوصا من را جلب کرده بود که با پرس و جو مشخص شد، صاحبان این حیوانات باربر و چموش برای انتقال بار و وسایل کوه‌نوردان به جان‌پناه و بلعکس آنها را کرایه می‌دهند. (کرایه هر کوله‌پشتی برای انتقال به جان‌پناه یا برعکس ۱۰ الی ۱۵ هزار تومان و کرایه هر مسافر ۴۰ الی ۵۰ هزار تومان است این را یکی از قاطرچی‌ها می‌گفت)

با توصیه مجدد آقای سالاری بارهای اضافی را در مینی‌بوس گذاشته و لباس و مواد خوراکی مورد نیاز، به همراه کسیه‌خواب که از ضروریات بود را در کوله‌پشتی قرار داده و آماده حرکت به سمت جان‌پناه یا همان بارگاه سوم شدیم. هوایی آفتابی و بسیار مطبوع اما کمی سرد نوید روزی خوب را می‌داد. حالا دیگر قله کاملا در دید  بود و در مقابلمان قد علم کرده و مبارز می‌طلبید.

کوله‌ها را محکم کردیم و با راهنمایی یکی از افراد گروه، قدم در راهی گذاشتیم که آرزوی بسیاری از کوه‌نوردان است. در طول مسیر افراد زیادی در حال رفت و برگشت بودند و همه برای هم این آرزوها را داشتند:  صعودی با سلامتی و در نهایت فتح قله. فاصله بین مسجد تا جان‌پناه (بارگاه سوم) مسیری پاکوب و طولانی با شیبی نسبتا ملایم اما پر پیچ و خم است که البته در بعضی جاها کمی شیبش تندتر می شود. عجب نیرویی دارند این قاطرها و قاطرچی‌ها که در چندین نوبت گروه‌های قاطر با بارهای کوله‌پشتی از ما سبقت گرفته و زودتر از ما به جان پناه رسیدند. بعد از حدود ۴ساعت کوه‌پیمایی با شور و هیجان سرانجام،  به جان‌پناه رسیدیم. ارتفاعی در حدود ۴۲۰۰ یا ۴۳۰۰ متر.

بارگاه سوم، جان‌پناهی بسیار مجهز شامل چندین طبقه که بوفه، سالن غذاخوری و خوابگاه را شامل می‌شود. برای اقامت هر فرد در هر شب در ازای مبلغ ۵۰۰۰ تومان  یک تخت و دو عدد پتو در اختیارش می‌گذارند. در روزهای تعطیل و ایامی که کوه شلوغ است باید از قبل تخت برای خودتان رزرو کنید و گرنه در سرمای طاقت فرسا مجبور هستید شب را در بیرون از جان‌پناه به‌سر ببرید. سالن غذاخوری نیز شب هنگام با جمع کردن میز و صندلی‌هایش تبدیل به خوابگاه می‌شود اما بدون تخت. ظاهرا از قبل برای ما جا رزرو شده بود که با ورودمان تخت و پتو در اختیارمان گذاشتند و ما که خسته از راه طولانی یزد – تهران و مسیر تهران تا دماوند بودیم به استراحت پرداختیم.

البته دو جان‌پناه کوچک هم توسط فدراسیون کوه‌نوردی ساخته شده که مجانی در اختیار کوه‌نوردان قرار می‌گیرند، اما هیچ‌گاه خالی نیستند. چادرهای رنگارنگی که در اطراف جان‌پناه برپا شده بود ضمن اینکه چشم‌انداز زیبایش، حاکی از آن بود که دماوند روز شلوغی را پشت سر می‌گذارد.

پس از کمی استراحت و چرتی کوتاه برای نماز بیدار شدم. بیرون جان‌پناه هوا به کلی تغییر کرده بود تمام آسمان پوشیده از ابر بود و ار آفتاب دلپذیر ساعاتی قبل هیچ اثری به چشم نمی‌خورد. در عوض صدای غرش رعد بود که در فضای کوهستان طنین افکن شده بود. گویی ما به خواب اصحاب کهف رفته بودیم که با بیدار شدنمان این‌همه تغییر را شاهد بودیم. اندکی بعد بارش برف نیز آغاز شد و در اندک زمانی محوطه اطراف جان‌پناه را لایه نازکی از برف پوشاند و رنگ سفیدی به همه‌جا کشیده شد.

پس ار اقامه نماز در این اضطراب بودم که آیا چه اتفاقی می‌افتد؟ و آیا با این هوا امکان صعود فراهم خواهد شد یا نه؟ که آقای حسینی رشته افکارم را پاره کرد و گفت: برای هم هوایی می‌خواهیم کمی صعود کنیم با ما می‌آیی؟ جواب مثبت دادم و سریع خودم را آماده کردم که از این برنامه عقب نمانم. واقعا کوه‌نوردی در حالی که پا بر روی برف می‌گذاری و از آسمان بر سر و رویت برف می‌بارد لذتی دارد که توصیفش بسیار سخت است.

در حالی که برف می‌بارید و رعد نیز یک لحظه از غریدن باز نمی‌ماند تقریبا ۲۰۰ متر را صعود کردیم و بازگشتیم. فرصتی دست داد تا در مسیر برگشت با آقای حسینی بیشتر صحبت کنم. در باره وضع هوا و نگرانیم گفتم. اندکی هم از مشکلات بهداشتی جان‌پناه طزرجان. ایشان اطمینان دادند که این هوا پایدار نیست و با فرا رسیدن شب ابرها رفته و آسمان صاف  می‌شود و فردا هوایی آفتابی خواهیم داشت. به جان‌پناه برگشتیم و دوباره به استراحت پرداختیم.

پس از کمی استراحت، نماز مغرب و عشا را خواندم و به توصیه دوستان ظرف آبی برداشتم تا اگر فردا صبح آب یخ زده باشد، برای وضو آب داسته باشم. آقای سالاری با بیان این‌که فردا صبح بعد از نماز عازم قله هستیم و با اجازه دوستان خاموشی را زد که همه مشغول استراحت شوند.

ارتفاع زیاد، کمبود اکسیژن و مواردی از این قبیل باعث شده بود خواب به چشم من و بسیاری از دوستان دیگر راه نمی‌یافت. اضافه بر آن سردرد لعنتی هم شروع شده بود و با این‌که از انواع قرص‌های مسکن و ارتفاع زدگی استفاده کرده بودم بازهم به خواب نمی‌رفتم. با خودم می‌گفتم فردا صبح حتی قادر به خروج از جان‌پناه نیز نخواهم بود. بسیار ناراحت بودم که این مسیر طولانی را پیموده‌ام و اگر نتوانم صعود کنم؛ سرافکنده باید به راور برگردم. در خلوت شب، با خدا به نجوا پرداختم و درخواست کردم که فردا این امکان و این لیاقت به من داده شود که با گروه دوستان، بتوانم قله را فتح کنم. با این خیالات گاهی چرتی مختصر می‌زدم و بلافاصله از شدت سردرد از خواب می‌پریدم.

| توسط: ستاره سهیل | |  ۴ شهریور ۱۳۸۹ |  ۱۸ نظر  |  دسته: شهر من راور  |
  1. ایشالا به سلامتی. پیروز باشید.

  2. کوه و کتاب می‌گه:

    انشاالله دفعه بعد با کرمونیا! موفق باشید

  3. مسعود می‌گه:

    سلام
    من لینکت کردم اما لینک خودم را تو سایتت پیدا نکردم
    لطف کن لینکم کن
    (H) (H) (H)

  4. مسعود می‌گه:

    من را به اسم دانلودستان مهنسی ۸۷ لینک کن

    ممنون :-D :-D

  5. گردشگران می‌گه:

    با سلام وارزو ی قبولی طاعات
    گزارشتون بسیار جامع وجالب بود
    ارزوی من هم صعود به این دیو سفید می باشدومطالب شما حتما راهگشا واستفاده خواهد شد
    نکاتی مثل خواب اصحاب کهف نیزجالب بود
    پیشرفت خوبی داشتید افرین به این پشتکارواراده
    همیشه در اوج باشید

  6. omid88 می‌گه:

    سلام.سایتتون واقعا قشنگه.
    من هم دوست دارم من رو لینک کنی.
    اگه موافقی منو به نام دانلودستان مهندسان ۸۸ لینک کن.www.dezuni.tk
    بعد به من خبر بده.
    موفق باشی. (F) (W) (Y)

  7. HOSEIN888 می‌گه:

    سلام خسته نباشید گفته بودی سر زدم من شما رو لینگ کردم شما هم منو لینگ کن و اطلاع بده با نام برای دوستان مرا لینگ کن ممنون.حسین

  8. سلام
    امیدوارم گزارش صعود به قله های جهانی رو هم بخونم
    موفق باشی

  9. محمدحسن می‌گه:

    به افتخارش بزنین دست قشنگرووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

  10. محمدحسن می‌گه:

    انشالله صعود به اورست

  11. اقای سالاری ورادمنش می‌گه:

    سلام جناب اقای علی تقی پور علی ابادی
    ضمن تقدیر و تشکر از حوصله ودقت بالای شما در تهیه لحظه به لحظه گزارش سفر به دماوند
    واروزی موفقیت شما جهت فتح قله های داخل و خارج کشور
    امیدواریم با برنامه ریزی شما جهت صعود قله های استان کرمان دیدارها تازه گردد.
    ۲۸/۹/۹۰

    • ستاره سهیل می‌گه:

      سلام بر دوستان و همنوردان عزیز
      من با کمال میل در خدمت شما دوستان عزیز هستم
      هر کجا که شما صلاح بدانید
      امیدوارم باز هم در کنار شما دوستان صعودهایی را تجربه کنم
      منتظرتان هستم

  12. باسلام مجدد لطفا نام رحیمی به سید علی میرحسینی وبخشی زاده به رضا بخشی اصلاح شود درگزارش برنامه دماوند با ثشکر حمدرضا سالاری سرپرست گروه سالار ونظام مهندسی یزد شماره تماس ۰۹۱۳۱۵۳۳۰۷۵

    • ستاره سهیل می‌گه:

      سلام بر دوستان عزیز و همنوردان گرامی
      خوشحالم که مطالب مرا با دقت فراوان و حوصله کافی خواندید و نظرات سودمندی ارائه نمودید
      اسامی را به همان نام‌هایی که گفتید نوشتم.
      از این بایت از همه‌ی دوستان یزدی پوزش می‌طلبم امید است که مرا ببخشید و باور کنید طی ۴۸ ساعت حفظ و یادگیری اسامی برایم قدری مشکل بود.
      امید است در صعودهای دیگر با شما همراه باشم.
      در خصوص تفتان باید بگویم در سال ۸۱ یا ۸۲ موفق به صعود به این قله شده‌ام کاش بشود باز به همراهی شما صعودی مجدد بر فراز آن داشته باشم.
      منتظر حضورتان در استان و در راور جهت صعود هستم (W)

  13. باسلام مجدد لطفا نام رحیمی به سید علی میرحسینی وبخشی زاده به رضا بخشی اصلاح شود درگزارش برنامه دماوند با ثشکر حمدرضا سالاری سرپرست گروه سالار ونظام مهندسی یزد شماره تماس ۰۹۱۳۱۵۳۳۰۷۵ انشاالا درنیمه بهمن قله تفتان واوایل اسفند کویرنوردی سراسری نظام مهندسی در یزد درخدمدتان باشیم

:o) :-D ;-) :-P (H) :-S ;-( :-O :-( (O) (L) (U) (N) (Y) (F) (W) (^) (T)