اندر حکایت کندن خیابان و جگر زلیخا
میدانم این مطلب را بسیار شنیدهاید اما خواند دوبارهاش خالی از لطف نیست. شخصی در یکی از شهرهای پشت کوه قاف شاهد این قضیه بود: گروهی مشغول حفر کانالی بودند و به سرعت کانال را حفر کرده و به پیش میرفتند. چند متر پشت سر آنها گروه دیگری دوباره خاکها را داخل کانال ریخته و آنرا پر میکردند. این شخص مدتی خیره خیره نظارهگر کار عجیب این دو گروه بود. ولی عاقبت طاقت نیاورد و نزدیک آمد و از یکی از آنها پرسید: دلیل این کار عجیب شما چیست؟ آن شخص دستی به کمر گرفت و کمی نفس تازه کرد و گفت: ما سه گروه کاری هستیم که باید این کانال را حفر کرده، لولهگذاری کنیم و سپس روی لولهها را بپوشانیم و تحویل دهیم. اما امروز گروهی که مسئول لولهگذاری بودند به دلیل مشکلاتی بر سر کار خود حاضر نشدهاند و ما هم نمیتوانیم کار را تعطیل کنیم. بنابراین گروه اول کانال را حفر میکند و ما بر اساس مسئولیت خودمان آنرا پر میکنیم.
حالا این حکایت چه ربطی به مطلب ما داشت؟ شاید بیربط باشد اما عادت کردهایم که آسمان و ریسمان را به هم ببافیم تا بتوانیم حرفمان را بزنیم.
دیروز صبح، نه، بهتره از اولش بگیم. عصر دوشنبه که برای خرید مایحتاج افطاری از مرکز شهر چهار راه امام(ره) یا حسینیه (خدایی یه کسی ما رو روشن کنه که بالاخره چهار راه مرکزی شهر اسمش چیه؟ مردیم از بس گفتیم چهار راه امام(ره) یا حسینیه) رد میشدم دیدم (نه تنها من که همه مردم دیدند) یک دستگاه تراکتور و چند نفر کارگر به جان آسفالت نیمه جان خیابان اربعین افتادهاند و آنرا برش داده و آماده تخریب کردهاند. کار به زمان آن نداریم که شلوغترین ساعات (نزدیک افطار) را برای این کار انتخاب کرده بودند. اینها بماند که به این چیزها عادت کرده ایم.
اما آخر شب که باز به خیابان آمدم دیدم که تا چهار راه قدس مسیر خیابان
امام (ره) که اصلیترین خیابان مرکز شهر است را نیز برش دادهاند و
خاک و شنهای ناشی از این برشکاری بر سطح آسفالت دیده میشود.
تا اینجا که مشکلی نیست. یعنی اصولا در شهر ما هیچ مشکلی وجود ندارد.
اینهایی هم که هی دم از مشکلات و نارسایی میزنند یا مغرضند یا بی اطلاع.
که انشاالله همان گزینه دوم درست است.
دیروز صبح یعنی سه شنبه مورخ ۸۹/۶/۲ تقریبا ساعت ۸ که از همان خیابان
عبور میکردم متوجه خاکهایی شدم که مامورین زحمتکش شهرداری با
جاروب کردن سطح خیابان به فواصل منظم به قول ما راوریها بر روی هم
کوت(koot) کرده بودند. (یعنی انباشته بودند) تا اینجا هم عملی بسیار خداپسندانه انجام شده و با نگاهی به انتهای خیابان دیدم این عمل خداپسندانه توسط ۴ نفر از کارگران محترم شهرداری کماکان درحال انجام است.
اما نکته جالب از اینجا به بعد است که این خاکهای تلنبار شده، توسط ماشینهایی که از خیابان عبور میکردند مجددا پخش شده و گرد و خاکی به پا میشد که واقعا تماشایی بود. اینجا بود که به فکر آن حکایت کذایی اول مبحث افتادم که حتما گروهی دیگر مسئول جمعآوری این خاکها بودهاند و حالا که آنها نیامدهاند نباید کار تعطیل شود. عدهای خاک ها را جمع میکنند و ماشین ها دوباره آنها را پهن کرده و ضمن گرد و خاک سطح خیابان را میپوشانند. (اگر کارگران هم جارو نمیزدند ماشینها کار خودشان را خوب بلد بودند بهتر بود بگذاریم کار خودشان را بکنند) حیف که دوربینم همراهم نبود تا از این صحنههای بدیع تصویری تهیه کنم و شما هم شاهد گفتههایم باشید.
روی سخنم با کسانی است که در این امر دخیلند و چند سئوال کوچک میپرسم. اگر چه میدانم همچون همیشه سئوالاتم بدون خواننده و بدون جواب میماند.
۱- آیا بهتر نیست زمانی که قرار است یک دستگاه تراکتور در خیابان راه بیفتد و آسفالت را مثل جگر زلیخا تریش تریش(terish terish) (پاره کردن پارچه از طول که به نوارهای باریکی تبدیل شود را تریش تریش کردن میگویند) کند در ساعاتی باشد که تردد کمتر است و باعث راهبندان و ترافیک نشود؟
۲- تا کی ما باید به دید قرون وسطا یا ما قبل آن به شهر و کارهای آن نگاه کنیم؟ بهتر نیست اگر کارگران باید خیابان را جارو و ایضا آبپاشی کنند این کار در شب انجام شود؟
۳- چرا در شب؟
اولا در شب عبور و مرور در شهر به شدت کم است و نه برای کارگران خطر جانی وجود دارد و نه آنها برای وسایل نقلیه سد معبر میکنند.
دوما این بندگان خدا در ماه مبارک رمضان روزهدار هستند. آیا صلاح است که در گرمای تابستان گرد و خاک هم به حلقشان فرو کنیم؟ حداقل در طول شب میتوانند با نوشیدن قطرهای آب گلوی خود را تازه کنند.
سوما مغازهدارها و مردم که گناهی ندارند باید در طول روز گرد و خاک را به داخل مغازه و روی اجناس و نیز به داخل ریههای آنها بفرستیم.
و در آخر اینکه در شب وسیله نقلیهای نیست که زحمت کارگران را به هدر داده و به قول خودمان هرچی رشته ایم را پنبه کند.
خودم هم متحبر ماندهام که من نمیفهمم یا یکجای کار اشکال دارد؟ انشاالله که کار هیچ گیر و اشکالی ندارد و اشکال عمده همان نفهمیدن من است.
امیدوارم اگر کسی این مطلب را خواند چه از همشهریان راوری، یا افراد غیر راوری صادقانه و بدون غرض نظر خودش را بیان کند. شاید به این وسیله کمکی به بهبود وضع شهرمان بشود.
پایدار باشید و سربلند


سلام آقا
ما راوریها هممون جیگریم
با سلام.
آقا محسن اگه نبود همین صحنه ها و لحظه ها، طنز پرداز و داستان سرایی همچون شما رفیق شفیق و نازک بین پدیدار نمیشدند. اینجاست که لحظه های تلخ زندگی مردم موجب ابداع آثار و مطالب تلخند زیبای هنرمندان قهاری همچون شما میشود و استعدادتان به هدر نمیرود.
اما ظاهرا بازهم اون گروه سومی که باید از این تلخندها پندی گرفته و اصلاحی را صورت دهند غایبان دائمی هستند ولی اشکالی نداره شما دو گروه کار خودتان را بکنید.
موفق باشید و مستدام. روحانی راوری
salam khoshal misham tabadole link va ya baner baham dashet bashim dooste man
دوست عزیز سلام
وبسایت من پر از جزوه و کتابهای مرتبط با رشته های مهندسی هست
دعوتت میکنم یه سر بهم بزنی شاید به کار خودت هم بیاد
در ضمن اگه مایل به تبادل لینک هستی من را به اسم “دانلودستان مهندسی ۸۷″ لینک کن و خبرم بده لینکت کنم
منتظرم که هم خودت و هم لینکت را تو وبسایتم ببینم — http://www.yazduni.tk
دوست عزیز سلام
من هم یه وبسایت مشابه وبلاگ شما دارم
وبسایت من پر از جزوه و کتابهای مرتبط با رشته های مهندسی هست
ازت دعوت به همکاری میکنم
در ضمن اگه مایل به تبادل لینک هستی من را به اسم “دانلودستان مهندسی ۸۷″ لینک کن و خبرم بده لینکت کنم
منتظرم که هم خودت و هم لینکت را تو وبسایتم ببینم — http://www.yazduni.tk
شما از کدوم تاشکی ها هستی