گزارش صعود به قله برفخانه طزرجان

برای نماز صبح که بیدار شدم متوجه شدم جان‌پناه پر از جمعیت است و حتی چند نفری بیرون خوابیده‌اند. نماز را خواندم و به داخل کیسه خواب خزیدم و منتظر ماندم ببینم کسی به سمت قله حرکت می‌کند یا خیر؟

در همین حال و هوا بودم که دیدم ۳-۴ نفر کوله‌های خود را بسته و آماده حرکت هستند از آنها پرسیدم: قصد کجا را دارید؟ پاسخ دادند: به سمت قله می‌رویم. من را می‌گویی از خوشحالی سر از پا نمی‌شناختم با کسب اجازه از ایشان به همراهشان راهی قله برفخانه‌طزرجان شدیم.

آْقایان بهفروز که از همکاران بازنشسته بودند و سعید طباطبایی و محمد رادمنش و علیرضا سالاری به همراه من در هوایی گرگ و میش جان‌پناه را ترک کرده و قدم در مسیری پاکوب که به سمت قله می‌رفت گذاشتیم.

مسیر شیب بسیار ملایمی داشت ولی باید قله را دور بزنیم و از سمت جنوب صعود به سمت آن را آغاز کنیم، جایی که به آن دره امید می گویند.

تقریبا ۱/۵ ساعت در این مسیر راه پیمودیم و به ابتدای دره امید رسیدیم. در طول مسیر به صحبت پیرامون کوه و کوهنوردی با دوستان و تهیه عکس از مناظر بسیار زیبای قله و روستاها و قله‌های اطراف پرداختم.

در ابتدای دره امید به دستور آقای طباطبایی که در بین دوستان یزدی به سعیدآقا معروف است کوله‌ها را بر زمین گذاشته و فقط ظرفی آب همراه برداشتیم و حمله به قله را آغاز نمودیم. مسیری صخره‌ای و صعب‌العبور اما جذاب و دیدنی در دره‌ای به نام دره امید.

در تمام طول این دره با صخره و سنگ درگیر هستید. این کار برای من که عاشق صخره‌ها هستم بسیار دوست داشتنی بود. دره امید بسیار جذاب‌تر از دره نجیب در مسیر صعود به شیرکوه است. قله‌برفخانه از همان ابتدای دره قابل مشاهده است و با اندکی دقت پرچم سفید بالای آن به سختی قابل رویت می‌باشد.

حدود ۱/۵ ساعت طول کشید تا از این دره زیبا خود را بالا کشیده و قدم بر بلندای قله‌ای صخره‌ای به‌نام برفخانه‌طزرجان بگذاریم. سجده شکر به جا آوردم که با سلامت و به‌همراه دوستان توانسته‌ام یکی دیگر از قلل بالای ۴۰۰۰ متر را فتح کنم.

بر بالای قله پرچم سفبد رنگ هلال احمر نصب و در صندوقی فلزی دفتری قرار داده‌اند که گروه‌های کوهنورد به یادگاری چیزی در آن می‌نویسند. پس از توقفی کوتاه و گرفتن عکس‌های یادگاری از زوایا و مناظر مختلف و نوشتن مطلبی در دفتر یادبود به سمت پایین حرکت کردیم.

در طول مسیر دوستان راهنمایی‌های فراوانی کردند و به نکات مهمی اشاره نمودند که بسیار آمورنده بود و به جرات می‌گویم در این سفر نکات بسیاری آموختم که قبلا اطلاعی از آنها نداشتم.

یک ساعت طول کشید تا به ابتدای دره امید برسیم. جایی که کوله‌ها را برزمین نهاده بودیم. به همت آقایان رادمنش و سعیدآقا صبحانه آماده و صرف شد.

مسیر بازگشت به سمت جان‌پناه را در پیش گرفتیم که سعید‌آقا پیشنهاد دادند هفته آینده به همراه گروه جانبازان یزد که عازم دماوند هستند به دماوند بروم. به قدری این پیشنهاد باور نکردنی بود که نتوانستم جواب مثبت یا منفی بدهم. اما ایشان شماره تلفن آقای حسینی رئیس هیئت کوهنوردی شهرستان یزد را در اختیارم گذاشتند تا چنان‌چه تمایل به صعود به دماوند را داشته باشم با ایشان هماهنگ کنم.

خیلی خوشحال بودم که چنین موقعیتی فراهم شده است اما از طرفی مردد بودم که بروم یا نروم. در نزدیکی‌های جان‌پناه از گروه جدا شدم و با راهنمایی آقایان بهفروز و سعیدآقا و پس از رد و بدل کردن شماره تلفن به سمت یخچال برفخانه رفتم که هم تصویری تهیه کنم و هم آنجا را از نردیک ببینم.

دیدن برف در مرداد ماه آن‌هم در استان یزد شاید دور از ذهن به نظر برسد اما حقیقت دارد. به سمت برفخانه رفتم از نمایی نزدیک برف و چشمه‌ای که از آب شدن برف‌ها پدید آمده بود را مشاهده کردم و عکس‌هایی از دیواره‌های عمودی قله برداشتم. اما عظمت این قله چیزی نیست که در تصویر بگنجد بلکه باید از نزدیک مشاهده کرد و به قدرت خدا بیش از پیش پی‌برد.

پس از آن به جان‌پناه آمدم  و نماز خوانده و به سمت دره جهادی شروع به پایین آمدن کردم. در انتهای مسیر مجددا به دوستان عزیزم که حالا دیگر صمیمی‌تر هم شده بودیم برخورد کردم که به همراه آنها مسیر را به آخر رساندیم و در انتها باز هم به سفارش سعیدآقا با هندوانه‌ای شیرین و خنک پذیرایی شدیم.

در پایان برای مشاهده عقاب کوه از دوستان عزیزم خداحافظی کرده و به سمت تفت حرکت کردم. عقاب کوه را نیز که وصفش را زیاد شنیده بودم در فاصله تقریبی ۱۰ کیلومتری جاده تفت به سمت ابرکوه مشاهده کرده و چند عکس از آن تهیه کردم. بعد از آن به سمت شهر تفت و یزد و سپس به سمت راور به راه افتادم  و در ذهنم  رویای صعود به دماوند و اتفاقاتی که آن روز برایم افتاده بود را مرور می‌کردم. تقریبا ساعت ۸ شب به راور رسیدم . خدا را شاکرم که صعودی موفقیت آمیز را با سلامت به پایان بردم.

از راهنمایی‌ها و زحمات دوستان عزیز بهفروز، طباطبایی، رادمنش، سالاری و آقایان ملک و گلشن‌نیا مجددا صمیمانه قدردانی می‌کنم.

منتظر گزارش صعود به دماوند نیز باشید

ملتمس دعای خیر دوستان

چون کوه استوار و پا برجا باشید.

| توسط: ستاره سهیل | |  ۲۴ مرداد ۱۳۸۹ |  ۳ نظر  |  دسته: شهر من راور  |
  1. گردشگران می‌گه:

    با سلام وبا تشکر
    گزارش تون را خواندم ولذت بردم موفق باشید در این روز قراربود من هم به برفخانه صعود داشته باشم که مشکل پیش امد .
    موفق باشید

  2. ali fallah می‌گه:

    با سلام
    گزارش جامع و خوبی بود
    تبریک میگم
    ان شا الله همیشه صعودهای موفقی داشته باشید.

  3. HOSEIN888 می‌گه:

    سلام من هم شما رو لینگ کردم

:o) :-D ;-) :-P (H) :-S ;-( :-O :-( (O) (N) (Y) (L) (U) (F) (W) (^) (T)