تراژدی نون خریدن ما!!!
بدون مقدمه میگم که حوصلهتون سر نره.
دیروز صبح هوس کردیم با تهیه یک نان داغ به رسم شهریها صبحانه بخوریم.
با اینکارمون اهل خونه رو به تعجب وا داشتیم یا به قول از ما بهترون یه جوایی سورپرایز شدن که نگو.
ساعت ۶٫۵ از خونه زدیم بیرون به اولین نونوایی رسیدیم با در بسته مواجه شدیم.
رفتیم سراغ دومی اونم به همین شکل.
تعجب کردیم!!! مگه میشه دوتا نونوایی تو یک مسیر در یک روز تعطیلی داشته باشند؟!!!
خلاصه دردسرتون ندم پنج مغازه نونوایی رو رد کردیم که همه بسته بودند. حالا یا پشت درهای بسته نون میپختن که ما ندیدیم یا واقعا بسته بودن. که احتمال دوم صحیحتر به نظر میرسه.
در ششمین نونوایی بالاخره تونستیم ۲-۳ تا نون بگیریم که دست خالی و خجالت زده به خونه برنگردیم. تا ما باشیم دیگه از این خیالا نکنیم. اصلا به ما نیومده که با نون داغ صبحانه بخوریم. نیمی از سهمیه بنزین روزانه رو هم بر سر این کار گذاشتیم.
یاد جریان نونواها در زمان رضاشاه ملعون یا شاه عباس از خدا بیخبر افتادیم که میگن: تو صف نونوایی میایستاد و اگه شاطر به هر دلیل تخلفی مرتکب میشد همونجا جلو چشم همه اونو تو تنور مینداخت.
شاید نونواهای شهر ما هم از ترس مسئولین آرد و نان یا از شدت برخوردهای مقامات مسئول ترسیدن و برای جلوگیری از عواقب بعدی جرات نکردن در مغازه رو باز کنن.
ما که ساکن همین شهریم و به این چیزاش عادت کردیم و آدرس مغازههای خبازی رو میدونیم. ولی اگه یه مسافر صبح زود بخواد برای خودش یا خونواده محترمش نون تهیه کنه آیا باید همین جوری دنبال نون بگرده.
حیفمون اومد این جریان رو هم نگیم. یکی از دوستان تعریف میکرد که جند سال پیش در یکی از شهرهای همین بیخ گوش خودمون. در ایام عید یا تابستان که برای هر صنف کشیک میگذارن تا کار مردم و مسافرین در تمام مدت شبانه روز به راحتی انجام گیرد، در ساعت ۱۱ شب برای یکی از شهروندان مهمون میرسه. برای تهیه نان به مغازه کشیک نونوایی مراجعه میکنه. حالا یا با در بسته یا در باز بدون نون مواجه میشه. بنده خدا هم صاف میره دم خونه فرماندار و در میزنه و سفره خالیشو میده به کسی که در رو باز میکنه و میگه به جناب فرماندار بگین ما شبی برامون مهمون رسیده و تو شهر نون گیرمون نیومده لطف کنین چنتا نون به ما بدین انشاالله فردا برمیگردونیم. فرماندار بلند میشه اونوقت شب همراه این آقا میاد دم اون مغازه و با یک سیلی که به گوش نانوای محترم میزنه بهش میگه چرا آبروی یک شهر رو با این کارا میبرین؟
به خدا ما نمیخواهیم شاطرهای شهرمون کتک بخورن یا تو تنور داغ بیفتن فقط میگیم شما رو قسم به هرکی میپرستین یه خورده با این بندگان خدا مهربونتر باشین که بندگان خدا از ترس افتادن در تنور در مغازه رو نبندن و مردم رو از نون داغ محروم نکنن.


مطالبت رو کم و بیش خوندم.بخصوص عکسهاتو وقتی به عکس(( صخرهای واقع در ارتفاعات مشرف به روستای “در زارچ)) نگاه کردم به نظرم اومد اون تکه سنگ چه جوری اونجا واستاده.
در مورد راور هیچی نمی دونم.الان میرم قسمت شهر من راور شاید یه چیزایی بفهمم.
موفق باشی.لینکت کردم همون اسم (( سوگیلر)) لینک کن.
چیزی نبود که.بگو کدوم بخش در مورد شهرت مطلب نوشتی.عکسهای پاییز شهرتونم قشنگ بود
jaleb boooooooooooooooooood kheily etefaghy omadam be webet bazam miam