صعود به قله ۴۰۷۵ متری شیرکوه یزد

ابتدا معرفی شیرکوه

شیرکوه مجموعه کوه‌هایی است واقع در استان یزد که مساحتی معادل سه هزار کیلومتر مربع را شامل می‌شود. این کوه‌‌‌ها از جنوب‌غربی شهر یزد شروع و تا جنوب‌شرقی آن ادامه دارند. در مغرب یزد پهنای آن ۱۰ کیلومتر و طول آن حدود ۷۵ کیلومتر می‌باشد. این کوهستان که غالباً در زمستان از برف و یخ پوشیده است، آب بخش اعظمی از استان یزد را تامین می‌کند .گرچه از نظر تقسیم بندی، از شیرکوه به عنوان یکی از کوه‌های منفرد ایران یاد شده لیکن در حقیقت بخشی از رشته‌کوه زاگرس است که دارای قله‌های بلندی بوده و ارتفاع بلندترین نقطه آن از سطح دریا در حدود ۴۰۷۵ متر است. به نظر می‌رسد وجه تسمیه این کوه به دلیل شباهت آن به یک شیر خفته بر دستانش از فاصله دور ‌باشد.

اسامی تعدادی از قله‌های شیرکوه به شرح زیر است:

- قله شیرکوه با ارتفاع ۴۰۷۵ متر در قسمت جنوب‌غربی روستای “ده‌بالا” و قله آسمان‌نما در جنوب آن قرار دارد.

- قله «برفخانه طزرجان» با ارتفاع ۳۹۹۰ متر شامل «میل‌برفخانه»، قله غربی برفخانه، قله اصلی برفخانه و سوزنی‌های برفخانه که مشرف به بخش طزرجان بوده و دیواره‌ها و سوزنی‌های بسیار زیبایی دارد.

- قله سنگی «بنادک» که مشرف به روستای “بنادک” و در شمال‌غربی بخش «منشاد» قرار دارد. ارتفاع بنادک ۲۰۴۰ متر و به علت داشتن دیواره و مسیرهای صخره‌ای قابل اهمیت است. این قله در واقع یک سوزنی یا برج سنگی است که قسمت‌های بالای آن برای صعود به کار فنی احتیاج دارد.

- کوه منشاد با ارتفاع ۳۸۷۵ متر و شامل قله هایی به نام «منشاد»، «خیبر»، «مهریز»، «نیریز» در قسمت جنوب‌شرقی بخش منشاد قرار گرفته است.

- برج «ارنان» با ارتفاع  ۲۸۹۹ متر که جدا از منطقه شیرکوه و در جنوب آن در دل کویر «ابرقو» در بخش «نیر» به شکل یک برج عظیم سنگی بسیار زیبا خودنمایی می‌کند.

برای صعود به شیرکوه مسیرهای گوناگونی وجود دارد از جمله: دره سوسن، دره شمس، بردستان سانیچ، لابیدشیر، بیدکبکان، لابیدسرخ، لاگردو، لایخچال و آب‌ریز.

مسیر آب‌ریز دارای دو مسیر فرعی به نام‌های “دره‌نجیب” و “لاسرگون” می‌باشد. وجه تسمیه آن نیز وجود تنگه‌ای است با شیب تند و  نسبتا طولانی به نام “دره‌نجیب” که مشکل‌ترین بخش صعود به قله شیرکوه است.

برای رسیدن به شیرکوه باید به شهرتفت در سی کیلومتری یزد و از آنجا به روستائی ییلاقی به نام “ده‌بالا”  که با ارتفاع ۲۶۰۰ متر از سطح دریا، ۲۰کیلومتر از شهرتفت فاصله دارد و سپس به روستای “شیخ‌علیشاه” رفت.

* * * * * * * * * *

منبع: وبلاگ http://koohnavardi-taft.blogfa.com با تغییرات و بازنویسی

* * * * * * * * * *

این گزارش با گزارشهایی که در سایت‌های مختلف مطالعه کرده‌اید تفاوت خواهد داشت. به چه دلیل؟ الآن خدمتتان عرض می‌کنم.

به این دلیل که دو گروه از دو استان مختلف بدون هماهنگی قبلی در محل مسجد زینبیه روستای “شیخ‌علیشاه” ناگهان به هم برخورد می‌کنند و صعود مشترک خود به قله شیرکوه را از آن نقطه آغاز می‌نمایند. خودتان قضاوت کنید آیا متفاوت نخواهد بود؟

گروه اول که شامل من (علی پورتقی‌آبادی) و حاج‌احمد آبادیجو بود از شهرستان راور در استان کرمان مسیری بیش از۳۵۰ کیلومتر را طی کرده بودیم تا اولین نفراتی باشیم که از این شهر کویری پای بر قله شیرکوه بلندترین نقطه استان یزد می‌گذاریم.

گروه دوم که ساعتی بعد از ورود ما با یک دستگاه مینی‌بوس به محل مسجد مذکور رسیدند از شهرستان صفاشهر در استان فارس برای صعود به شیرکوه آمده بودند. گروه آنها شامل ۹ نفر از خواهران به همراه ۴نفر از برادران و یک نفر راننده مینی‌بوس بود.

از این جا به بعد چون مسیر مشترک بود شاید گزارش نویسی هم ساده‌تر باشد؛ اما باید به قبل هم برگردم و از مبدا حرکت گزارش را شروع کنم. به امید خدا می‌نویسم تا ببینیم چی از آب در می‌آید.

به رسم ادب و احترام ابتدا از گروه صفاشهر شروع می‌کنم. سرکار خانم “شعله نعمتی” به عنوان سرپرست گروه که اتفاقا از همکاران فرهنگی نیز می‌باشند و زحمت تهیه گزارش را قبول کردند و مطالب تهیه شده را برایم ارسال نمودند و با اجازه خودشان آن را بازنویسی کردم.

باتوجه به برنامه‌ریزی که از قبل انجام شده بود، فرصت را غنیمت شمرده و در ساعت ۱۴:۱۵ دقیقه به سرپرستی خودم(شعله نعمتی) و خانم طاهره مسعودی اعضای گروه، کوله‌ها را بسته و با یاد خدا و یاری خواستن از او سفر خود را  به سمت شهر یزد آغاز نمودیم. باز هم به یاری پروردگار منان توانستیم صفحه دیگری را در دفتر خاطرات زندگیمان بگنجانیم.

ساعت ۱۶ به شهر ابرکوه رسیدیم و از درخت سرو کهنسال و زیبا و تنومندی که مشهور است قدمتی ۴۵۰۰ ساله دارد، بازدید کرده و پس از گرفتن عکس و فیلم بر مینی‌بوس سوار شده و راه یزد را در پیش گرفتیم.

پس از این‌که وارد شهر تفت شدیم و خریدهای ضروری و مورد نیاز را انجام دادیم به طرف روستای “ده‌بالا” که مبدا صعود ما بود به راه افتادیم. روستای “ده‌بالا” منطقه‌ای است با آب و هوای بسیار خوب با کوچه‌های تنگ و باریک و درختان گردو و آلبالو که از دیوار باغ‌ها سر بیرون آورده‌اند و برای حرکت مینی‌بوس ما موانعی به شمار می‌رفتند. مغازه‌های عرقیجات بسیاری در آن وجود دارد. سرانجام به روستای “شیخ‌علیشاه” رسیدیم. برخلاف سال‌های قبل که کوهنوردان می‌توانستند شب را در مسجد آن روستا بیتوته نمایند، امسال این اجازه به ما داده نشد و ما مجبور شدیم در منزل یکی از اهالی شب را به صبح برسانیم.

این دوستان را در همین جا می‌گذاریم و اما بشنوید از خودمان. داستان صعود ما دارد شبیه افسانه امیرارسلان نامدار می‌شود.

پس از صعود به قله هزار در شهر راین که شرح آن را می‌توانید در اینجا مطالعه کنید، دوستان اصرار زیادی داشتند که برنامه صعود به یکی دیگر از قلل مرتفع را ترتیب دهیم. (ظاهرا در آن صعود خیلی به آنها خوش گذشته بود) اصرار دوستان و علاقه خودم سبب شد که پی‌گیر صعود به شیرکوه شوم. اما کسی که بتواند اطلاعاتی از این کوه در اختیارم بگذارد در دسترس نبود. بنا به ضرب‌المثل معروف “عاقبت جوینده یابنده بود” توانستم از طریق سایت تربیت بدنی استان یزد شماره تلفنی از آقای گلشن‌نیا رئیس هیئت کوهنوردی استان یزد بدست آورده و تلفنی با نامبرده صحبت کنم و انصافا ایشان هم راهنمایی‌های لازم را نمودند که در همین جا از آقای گلشن‌نیا تشکر و قدردانی می‌کنم.

با توجه به این‌که گروه کوهنوردی ما کاملا آماتور هستند، ترجیح دادم قبل از آن که افراد گروه را به کوهستانی ناشناخته بیاورم، خودم به آنجا صعود کرده و مسیرها را شناسایی کنم و بتوانم با برنامه‌ریزی بهتر مقدمات صعود گروه را فراهم نمایم.

به همین منظور طبق برنامه‌ریزی مختصری که از قبل انجام داده بودیم به همراه دوست عزیزم جناب آقای حاج احمد آبادیجو  روز پنج‌شنبه ۱۳۸۸/۴/۳ راور را به مقصد شهر تفت ترک کردیم. حوادث بین راه ارتباط  زیادی با صعود ندارد و از بیان آنها صرف‌نظر می‌کنم. تقریبا ساعت ۵ عصر در شهرستان تفت بودیم و به سمت روستای “ده‌بالا” حرکت کردیم. جاده‌ای کم عرض و کوهستانی با سربالایی و شیب و پیچ‌های نسبتا زیاد و ترافیکی که در بعد از ظهر پنجشنبه طبیعی به نظر می‌رسید. اما پیش‌بینی می‌کردیم که این جاده کشش ترافیک روزهای تعطیل را ندارد و فردا درمسیر برگشت با مشاهده ترافیک نسبتا سنگین، این موضوع برای ما مسجل شد.

نگاهمان به درجه بنزین ماشین که افتاد متوجه شدیم بنزین زیادی در باک خودرو نمانده است. اما با خودمان گفتیم حتما در “ده‌بالا” پمپ بنزین وجود دارد و بنزین تهیه می‌کنیم. ابتدای ورورد به روستا کنار درخت توت کهنسالی توقف کرده و هندوانه‌ای که از راور با خود آورده بودیم را با ولع تمام خوردیم. سپس به راه ادامه دادیم. روستای “ده‌بالا” در دره‌ای واقع شده و جاده از سمت چپ روستا می‌گذرد. در کنار جاده مغازه‌های عرقیجات فروشی فراوانی وجود دارد. از هرکدام پرسیدیم بنزین، گفتند: در این روستا بنزین گیر نمی‌آید. (در پرانتز بگویم اگر قصد سفر به روستای “ده‌بالا” یا صعود به شیرکوه از این مسیر را دارید حتما مواد غذایی مورد نیاز خود را در شهر تفت تهیه نمایید چون در این روستا غیر از یکی دوتا مغازه لبنیاتی و تعداد زیادی مغازه عرقیحات فروشی مغازه دیگری به چشم نمی‌خورد.)

آدرس روستای “شیخ‌علیشاه” را پرسیدیم که راهنمایی کردند. بالاخره به مسجد زینبیه روستا در کنار استخر رسیدیم و طبق صحبت‌های تلفنی که قبلا با آقای گلشن‌نیا داشتم، متوجه شدیم که مسیر را تا اینجا درست آمده‌ایم. برای اطمینان، از دو جوان که مشغول آبیاری بودند سئوال کردیم. آنها نیز تایید کردند مسیر را درست آمده‌ایم. در خصوص آب‌وهوا و طبیعت روستا در سایت‌های مرتبط می‌توانید مطالب زیادی بخوانید و من توضیح بیشتری نمی‌دهم. خانم نعمتی هم توصیف جالبی از روستا ارائه داده بودند که خواندید.

ماشین  و وسایل را نزدیک استخر گذاشته و خودمان از مسیر رودخانه وسط روستا، به سمت بالا شروع به حرکت کردیم. تقریبا تا ۱۰۰۰ متر بالاتر از مسجد هنوز با وسیله نقلیه می‌توان رفت. در آنجا از پیرمردی مسیر قله را پرسیدیم که سمت راست را نشانمان داد و با کمی کنجکاوی تابلو زردرنگی که آقای گلشن‌نیا گفته بود را مشاهده کردیم و پس از اطمینان از پیدا کردن مسیر به سمت پایین حرکت کردیم.

در کنار استخر مشغول صحبت با یکی از اهالی بودیم و برنامه فردا صبح را مرور می‌کردیم در همین حال مینی‌بوسی که تعدادی زن و مرد در آن سوار بودند از راه رسید. پس از توقف و پیاده شدن مسافران متوجه شدیم کوهنوردانی از “صفاشهر” هستند که سرپرستی گروه را جوانی خنده رو برعهده داشت و بعدا فهمیدیم کارشناس تربیت‌بدنی آموزشگاه‌های آن شهرستان است و آقای اسدی نام دارد. با ایشان  خوش و بشی کردیم و تا هنگام نماز مغرب با صحبت‌های متفرقه پیرامون کوه‌ها و صعودهای مختلف گذشت. از لابه‌لای صحبتهای آقای اسدی فهمیدیم که گروه ایشان گروهی کوهنورد کاملا حرفه‌ای هستند و قلل مرتفع زیادی را صعود کرده‌اند و این باعث خوشحالی ما بود که بتوانیم همراه با آنها قله شیرکوه را صعود کنیم.

نماز را در مسجد کنار استخر(زینبیه) به جا آوردیم. همان‌طور که خانم نعمتی گفتند به آنها اجازه ماندن در مسجد داده نشد و اجبارا ایشان برای صرف شام و خواب به خانه‌ای که برای استراحت گرفته بودند رفتند. قرار حرکت برای صبح زود پس از اذان و اقامه نماز بود.

در کنار استخر، آتشی روشن کردیم و جایتان خالی چای دم داده و شام دو نفره‌ای آماده کردیم و پس از صرف شام  علی‌رغم میل باطنی، مجبور شدیم برای در امان ماندن از سرما در مسجد بخوابیم. آقایانی هم که از صفا شهر آمده بودند پس از صرف شام برای استراحت به مسجد آمدند.(بازهم در پرانتز حال که این مسیر برای صعود به قله شیرکوه همواره شلوغ است و عده زیادی از کوهنوردان مجبورند شب را در این روستا بمانند خوب است مسئولان یا مردم روستا همت کنند و محلی را برای استراحت آنها بسازند و در قبال استفاده از آن محل، مبلغی را دربافت دارند. با این کار هم اشتغال‌زایی انجام می‌شود و هم کوهنوردان شب را در آرامش به استراحت می‌پردازند.)

شب را به صبح رساندیم. ساعت ۴:۳۰ دقیقه برای اقامه نماز صبح بیدار شدیم و پس از اقامه نماز کوله‌ها را آماده کرده و با وانت خودمان آماده حرکت به سمت بالای رودخانه شدیم. خانم‌ها هم بالای وانت نشستند و تا پایان مسیر ماشین‌رو رفتیم. وانت را پارک کردیم و مسیر سمت راست رودخانه را که از دیروز عصر در ذهنمان نگه داشته بودیم را در پیش گرفته و به راه افتادیم.(کسانی که اولین بار است به سمت قله شیرکوه می‌آیند دقت کنند از تفت که خارج شدند در همه تقاطع‌ها مسیر سمت راست را انتخاب کنند)

روستای شیخ‌علیشاه و سفیل‌آباد

آخرین درختان روستای شیخ‌علیشاه و روستای سفیل‌آباد در تصویر دیده می‌شوند

منطقه ده‌بالا و قله برفخانه

حالا از زبان خانم نعمتی بشنوید: ساعت ۵:۱۵ دقیقه در کنار آخرین درخت‌های روستای “شیخ‌علیشاه” از وانت پیاده شدیم و حرکت به سمت قله را شروع کردیم. مسیر حرکت در امتداد دره‌ای در دامنه‌های شرقی شیرکوه بود. تقریبا پس از ۱۵ دقیقه راهپیمایی به آبادی کوچکی (روستای سفیل‌آباد) ‌رسیدیم که در اثر خشکسالی‌های مکرر بیشتر درختان آن خشکیده‌اند. به مدد تابلوهای نصب شده در مسیر به سمت چپ ‌پیچیدیم و مسیری پاکوب و سربالا را ادامه ‌دادیم.

دیواره‌ای عظیم در مقابل چشمان ما خودنمایی می‌کرد. تقریبا ۳۰ دقیقه مسیر پرپیچ و خم را پیموده و به دیواره سنگی رسیدیم. کمی استراحت و ادامه مسیر از زیر دیواره به سمت دره‌ای که در سمت چپ قرار داشت. وارد دره شدیم. به‌علت وجود سنگ‌های بزرگی که در مسیر قرار داشت عبور از کف دره امکان پذیر نبود به همین دلیل خود را از سمت چپ دره بالا کشیده و پس از طی مسیری کوتاه در دره(تابستان‌خانه) به چشمه آبی برخوردیم. کمی استراحت کرده آبی نوشیده و به سرو صورتمان آبی می‌زنیم و مسیر را ادامه می‌دهیم. کوهستان شیرکوه فاقد پوشش گیاهی از نوع درخت است و درختان آن منحصر به تعدادی نسترن وحشی است که در دره تابستان‌خانه و ابتدای دره نجیب روییده‌اند و عطر و بوی خود را در فضا پراکنده‌اند. ولی بوته‌های مختلف گیاهی در سرتاسر کوه وجود دارند.

دیواره عمودی به سمت دره نجیب

دیواره عمودی به سمت دره نجیب

استراحت در پایین دیواره

نفر وسط آقای آبادیجو و دو نفر دیگر از دوستان صفاشهری

نسترن وحشی

در آغاز تابستان هم عطر نسترن‌های وحشی فضای دره را پرکرده بود

تابلوهای راهنما در مسیر صعود

تابلوهای راهنما در مسیر صعود

کمی بالاتر از چشمه، تابلویی نصب شده بود که مسیر صعود و جان‌پناه را نشان می‌داد. اینجا ابتدای ورود به دره نجیب است که واقعا نجیب است. هرچند شیب بسیار تندی دارد اما طول مسیر، آن‌قدرها هم زیاد نیست. دره‌ای است نسبتا عمیق و با شیب زیاد  و دیواره‌های سنگی؛ درست مثل آخر دره بزکش در قله “حوض دال” دنا. (به ادعای همه کسانی که به شیرکوه صعود کرده‌اند سخت‌ترین قسمت صعود به شیرکوه همین دره نجیب است.)

 در مسیر دره نجیب

در مسیر دره نجیب به سمت بالا

 در مسیر دره نجیب

ابتدای دره نجیب

 در مسیر دره نجیب

در مسیر دره نجیب به سمت بالا

 در مسیر دره نجیب

انتهای مسیر دره نجیب

در انتهای دره نجیب به سمت چپ می‌پیچیم که مسیری صاف و پاکوب با شیب ملایم ما را به سمت جان‌پناه هدایت می‌کند. ساعت ۸ به جان‌پناه رسیدیم. جان‌پناه تقریبا مجهز است. چشمه آبی که به‌وسیله لوله تا نزدیکی جان‌پناه آورده شده و حوضچه زیبایی برایش ساخته‌اند. جان‌پناه شامل دو اتاق است که یکی بتونی و دیگری فلزی است (جان‌پناه فلزی را دوستان زنده یاد دکتر “محمدهادی حزینی” که در مسیر صعود به شیرکوه از دنیا رفته است به یادبود او ساخته‌اند و تابلویی به همین منظور بر درب آن نصب کرده‌اند.) و مجموعا گنجایش تقریبا ۳۰ یا حداکثر ۴۰ نفر را دارند. برای استراحت کوهنوردان هر دو اتاق را فرش کرده‌اند. هم‌چنین جان‌پناه دارای سرویس بهداشتی می‌باشد. اما در نزدیکی جان‌پناه برای روشن کردن آتش بوته‌ای پیدا نمی‌کنید و برای پخت غذا باید از گاز پیک‌نیک استفاده کنید.

مسیر پاکوب بالای دره نجیب به سمت جان‌پناه

مسیر پاکوب بالای دره نجیب به سمت جان‌پناه

جان‌پناه بتونی

جان‌پناه بتونی

جان‌پناه فلزی

جان‌پناه فلزی

تابلو یادبود زنده یاد دکتر "محمدهادی حزینی"

تابلو یادبود زنده یاد دکتر "محمدهادی حزینی"

عده‌ای دیگر از کوهنوردان از استان‌های هرمزگان و یزد نیز در آنجا حضور داشتند که شب را در جان‌پناه به صبح رسانده و تعدادی از آنها به قصد فتح قله صبح زود جان‌پناه را ترک کرده بودند.

لوله کشی آب تا نزدیکی جان‌پناه

لوله کشی آب تا نزدیکی جان‌پناه

نمای داخلی جان‌پناه

نمای داخلی جان‌پناه

صبحانه را در محل جان‌پناه خوردیم و ساعت ۸:۴۵ دقیقه باز هم به یاری خدا به طرف قله حرکت کردیم. طی دو ساعت مسیر صاف و هموار و با شیب ملایم  جان‌پناه؛ به سمت قله را پیمودیم. با این‌که تیر ماه از راه رسیده است اما هنور در بعضی نقاط شیرکوه برف وجود دارد که البته در مسیر صعود ما نیست و ما فقط از دور آنها را مشاهده کردیم.

مسیر پاکوب از جان‌پناه به سمت قله

مسیر پاکوب از جان‌پناه به سمت قله

مسیر پاکوب با شیب ملایم و طبیعت زیبا از جان‌پناه به سمت قله

مسیر پاکوب با شیب ملایم و طبیعت زیبا از جان‌پناه به سمت قله

در طول مسیر با کوهنوردانی که قله را فتح کرده بودند و به سمت پایین در حرکت بودند برمی‌خوردیم و پس از سلام و احوالپرسی همگی برای هم آرزوی موفقیت می‌کردیم. (با چنان صمیمیتی برای هم آرزوی موفقیت می‌کردیم که انگار سالهاست با هم دوست هستیم و اینجاست که تفاوت کوه و طبیعت با فضای خشک و سرد و بی‌روح شهری به نمایش گذاشته می‌شود. این افراد اگر در فضای شهر به هم می‌رسیدند شاید به یکدیگر سلام هم نمی‌کردند.)

انتهای مسیر صعود و در نزدیکی قله شیرکوه

انتهای مسیر صعود و در نزدیکی قله شیرکوه

ساعت ۱۰:۵۵ دقیقه بر بلندای شیرکوه بلندترین تقطه استان یزد با ارتفاعی برابر ۴۰۷۵ متر پا گذاشتیم. تابلوی بزرگی به شکل کتاب یا قرآن باز شده که عبارت “فالله خیر حافظا و هو ارحم الرحمین” بر دو صفحه آن نگاشته شده است در بالاترین نقطه قله نصب است. به یادبود دو تن از کوهنوردان فقید نیز دو بنای یادبود در کنار این تابلو ساخته‌اند. باد ملایم و نسبتا سردی می‌وزید اما هوا آفتابی و صاف بود. وقتی به سلامت بر فراز قله قدم گذاشتیم سجده شکر به جا آوردیم و به یکدیگر تبریک گفتیم. این بالا تمام منطقه زیر پای ما بود قله طزرجان در سمت جنوب‌غربی حودنمایی می‌کرد و کوه‌های بلند دیگر و نیز دره‌ای عمیق که سمت مغرب قله است نیز قابل مشاهده هستند. دوستان با خوشحالی به گرفتن عکس و فیلم پرداختند و پس توقفی کوتاه به سمت جان‌پناه سرازیر شدیم. ۱۲:۱۵ دقیقه در جان‌پناه بودیم.

تابلوها و یادمان‌های مستقر در قله شیرکوه

تابلوها و یادمان‌های مستقر در قله شیرکوه

یادمان دانشجوی فقید شمسی فتح‌اللهی که به دره شمس سقوط کرده و جان باخته است

یادمان دانشجوی فقید شمسی فتح‌اللهی که به دره شمس سقوط کرده و جان باخته است

یادمان کوهنورد فقید جسین ابراهیمی

یادمان کوهنورد فقید جسین ابراهیمی

گروه کوهنوردی شهرستان خرم‌بید (صفاشهر) در قله 4075 متری شیرکوه یزد

گروه کوهنوردی شهرستان خرم‌بید (صفاشهر) در قله ۴۰۷۵ متری شیرکوه یزد

خودم به همراه گروه کوهنوردی شهرستان خرم‌بید (صفاشهر) در قله 4075 متری شیرکوه یزد

خودم به همراه گروه کوهنوردی شهرستان خرم‌بید (صفاشهر) در قله ۴۰۷۵ متری شیرکوه یزد

خودم بر فراز قله 4075 متری شیرکوه یزد

خودم بر فراز قله ۴۰۷۵ متری شیرکوه یزد (به احتمال زیاد اولین فردی که از راور موفق به فتح این قله شده است)

قله برفخانه از محل جان‌پناه شیرکوه

قله برفخانه از محل جان‌پناه شیرکوه

باز بشنوید از خودمان که  زودتراز دوستان دیگر، جان‌پناه را ترک کرده و مسیر بازگشت را که همان مسیر رفت بود در پیش گرفتیم و تقریبا در ساعت ۱۴ به ماشین رسیدیم. لباس‌ها را عوض کرده و پاها را به خنکای آب چشمه‌ای که به سمت روستای “شیخ‌علیشاه” جریان داشت سپردیم و سپس به سمت شهر تفت حرکت کردیم. با لطف خدا با همان بنزین کم به تفت رسیدیم و پس از سوخت‌گیری و صرف ناهار، به سمت راور به راه افتادیم و در ساعت۲۱ با سلامتی به خانه رسیدیم.

اما ادامه ماجرای بازگشت از زبان خانم نعمتی:

ناهار را در جان‌پناه صرف کردیم و سپس از آنجا به سمت پایین برگشتیم. مسیر سخت و پر شیب دره نجیب را پشت سر گذاشتیم و به پایین دره نجیب رسیدیم. با کمی استراحت در کنار چشمه خستگی را از تن به در کردیم. از اینجا مسیر بازگشت دو راه دارد یکی به سمت چپ و دیگری به سمت راست. ما همان مسیر رفت یعنی سمت چپ را انتخاب کردیم. مسیر سمت راست خیلی طولانی است و برای صعود پیشنهاد نمی‌شود مگر در صعودهای زمستانی. ساعت ۱۵:۴۵ دقیقه همه با لطف خدا سالم و سرحال به پایین رسیدیم و ساعت ۱۷:۴۵ دقیقه از “ده‌بالا” به طرف صفاشهر حرکت کردیم و ساعت ۹ شب به صفاشهر رسیدیم.

امیدوارم از طولانی شدن گزارش خسته و دلزده نشده باشید. زیرا دوست دارم گزارش‌ها را به گونه‌ای بنویسم که اگر فردی برای اولین بار قصد صعود به ارتفاعی که ما قبلا صعود کرده‌ایم را دارد، با مطالعه گزارش اطلاعات نسبتا کاملی از منطقه بدست آورد.

در پایان از دوستان گرامی آقایان اسدی و طیبی و نیز خانم‌هایی که در این برنامه صعود با هم بودیم بخصوص سرکار خانم نعمتی، که اطلاعات زیادی در مورد ارتفاعات ایران به من دادند صمیمانه تشکر و قدردانی کرده و برای آنها آرزوی توفیق و سلامتی و سربلندی دارم.

| توسط: ستاره سهیل | |  ۱۷ تیر ۱۳۸۹ |  ۲ نظر  |  دسته: شهر من راور  |
  1. گردشگران می‌گه:

    با سلام
    گزارش خوب شما را خواندم
    اطلاعات خوبی ارائه کرده بودید با تشکر
    موفق باشید
    در پناهگاه من فکر کردم شما با صفاشهریها یک گروه هستید وکوه یعنی یکی شدن

:o) :-D ;-) :-P (H) :-S ;-( :-O :-( (O) (L) (U) (N) (Y) (F) (W) (^) (T)