گزارش صعود به قله چهل تن بردسیر
تقریبا ساعت ۵ عصر به شهرستان بردسیر رسیدیم و در ناحیه مقاومت این شهرستان پذیرش شدیم.
چون زمان زیادی تا شروع برنامههای افتتاحیه باقی بود، با اجازه مسئولین از ناحیه خارج شده و ضمن گشت و گذاری در شهر سری به بقعه امام زاده سید محمد از نوادگان امام مجتبی علیهالسلام زدیم و هندوانهای که آقای شهریاری(سرپرست تیم) تهیه کرده بود را صرف نموده و با حضوربر مزار شهدای گمنانم شهرستان، فاتحهای نثار روح پاک این عزیزان کردیم. گشتی هم در پارک نزدیک امامزاده زدیم و طبق قولی که آقای شهریاری داده بود راس ساعت ۱۹ به ناحیه برگشتیم.
در اینجا بود که متوجه شدیم امسال برخلاف سنوات قبل شمال و جنوب استان را تفکیک کردهاند و صعود ما، ویژه بسیجیان شمال استان است و بسیجیان جنوب استان بعدا صعود خود را انجام خواهند داد. هنوز تا زمان اذان مغرب و انجام فریضه مغرب و عشا وقت باقی بود. دوستان ترجیح دادند به جای بیکار گشتن در ناحیه (که جایی هم برای گشتن نداشت) با بازی معروف و مشهور “گل یا پوچ” خودشان را سرگرم کنند. این بازی مهیج و سرگرم کننده توجه تعدادی از بسیجیان سایر شهرستانها را نیز به خود جلب کرده بود.
زمان پخش اذان مغرب فرا رسید و همه خود را برای انجام نماز جماعت آماده کردند. وجود ۳ چشمه سرویس بهداشتی و ۳ شیر آب برای وضو در حالی که به گفته مسئولین تعداد بسیجیان شرکت کننده در برنامه صعود ۲۳۴ نفر بودند مشکلاتی را به وجود آورده بود. به هر ترتیب نمار جماعت را در حسینیه نیمه ساز ناحیه مقاومت، به امامت امام جمعه محترم شهرستان بردسیر اقامه نمودیم و پس از نماز برنامه افتتاحیه با حضور بسیجیان و مسئولین محترم ادارات شهرستان آغاز گردید.
ابتدا قاری خوش صوتی به قرائت آیات نورانی وحی پرداخت و سپس تعدادی از مسئولین به فراخور حال به خوشامد گویی و معرفی مختصری از برنامه پرداختند. تقریبا همه از برنامه کسل کننده خسته شده بودند که جناب سرهنگ خانی که بعدا متوجه شدم راهنمای صعود به قله است پشت میکروفون رفت و به معرفی کوههای ایران و دسته بندی ارتفاعات کرمان و سرانجام معرفی کوهستان و قله چهلتن و وجه تسمیه آن،(طبق باور اهالی در زمانهای قدیم تعدادی از کافران قصد تعرض به چهل نفر از زنان و دختران این محل را داشتهاند و این دختران برای حفظ جان و عصمت و آبروی خود به سمت کوه متواری شده و در دامنههای این کوهستان از نظرها ناپدید میشوند. به همین دلیل این کوهستان و قله معروف آن نزد اهالی از قداست و احترام خاصی برخوردار است. روز بعد پس از صعود به قله و مشاهده علم و پارچههای بسته شده بر آن و سنگ نوشته موجود در قله مهر تاییدی بر این باور بود که با چشم نظاره کردیم.) که فردا قرار بود توسط بسیجیان فتح شود پرداخته و برنامه صعود را به طور کامل برای همه شرح داد و انصافا برای کسانی که علاقه به کوهنوردی داشتند مطالب مفیدی بود. طبق برنامهای که توسط ایشان اعلام گردید پس مراسم سخنرانی صرف شام و در ساعت ۲۳ خاموشی و راس ساعت ۴٫۵ صبح بیدار باش و اقامه نماز صبح و سپس با ماشینها به سمت روستایی (باغ بزم) که ابتدای صعود بود حرکت میکردیم تا در ساعت ۶ صعود را آغاز نماییم.
شام چلومرغ بود که در ظروف یک بار مصرف تحویل مسئول تیم گردیده بود. در فصای آزاد شام را صرف کردیم و سپس صبحانه فردا به همراه تنقلات و آب معدنی را نیز تحویل گرفتیم و آماده استراحت شدیم. از همان ابتدا معلوم بود امشب استراحتی در کار نیست ولی باید میخوابیدیم که این کار را انجام دادیم ولی پس از خاموش کردن چراغها بود که سرو صداها یا بهتر است بگوییم فاجعه شروع شد. گروهی که نمیدانستیم از کدام شهرستان تشریف آوردهاند با سرو صداهای زیاد مانع استراخت دیگران شدند تا جایی که سر و صدای مسئولین را هم در آوردند و آنها را وادار به واکنشهای تندی کردند. اما فقط ۳۰ دقیقه تهدیدها و نصیحتها دوام آورد و دوباره آش همان آش و کاسه همان کاسه. اما گذشت. با توجه به کمبود سرویس بهداشتی، دوستان را زودتر از موعد مقرر بیدار کردم تا خود را برای انجام نمار صبح آماده کنند.
نماز صبح را به جا آوردیم و سوار ماشینها شدیم و مسیر را به سمت روستای باغ بزم در پیش گرفتیم. ۴ نفر از بسیجیان شهر راین هم که وسیله نقلیه نداشتند همراه ما بودند که با یکی از آنها قبلا در صعود به قله تفتان همراه بودم. در مسیر حرکت صبحانه و سایر تنفلات تقسیم شد و هرکدام از دوستان جیره خود را در کولهاش گذاشت.
در تاریک و روشن صبح از چند روستا گذشتیم و تقریبا ۶٫۱۵ دقیقه به محلی رسیدیم که باید از ماشینها پیاده شده و صعود را آغاز میکردیم. پس از پیاده شدن دوستان به گرفتن عکس پرداختند.
راننده ماشین به اتفاق ۳ نفر از دوستان همراه ما نیامدند بقیه در ستون منظم همراه با سایر بسیجیان راه قله را در پیش گرفتیم. هوای صبحگاهی مطبوع بود اما ابرهای پراکندهای در آسمان دیده میشد که احتمال رگبار و ریزش باران را میداد. اما با بالا آمدن خورشید ابرها کمکم طاقت خود را در برابر اشعه آن از دست داده و از سر راه آن کنار رفتند و آفتاب رخ نمایان کرد. بر خلاف سالهای قبل برنامه صعود بسیار منظم پیش میرفت. جناب سرهنگ خانی به عنوان راهنما و سرقدم بودند و آقایان دیگر نیز ستون را به طور منظم هدایت میکردند. درختان میوه فراوانی همانند گردو، زردآلو و … به صورت پراکنده بر سر راهمان وجود داشتند که از کنار آنها رد میشدیم. هرچه جلوتر میرفتیم و از روستا فاصله میگرفتیم طبیعت زیبا و سرسبز کوهستان بیشتر خودنمایی میکرد و همه را به تعجب و تحسین واداشته بود. در دامنه کوه درختان ارچن فراوانی به چشم میخورد اما در ارتفاعات بالاتر پوشش گیاهی شامل بوتههای مختلف است و از درخت و درختچه خبری نیست. مسیر کوه هموار با شیب نسبتا ملایم و پاکوب بود اما باز هم برای استراحت و تجدید قوا فرصتهای کوتاهی به کوهنوردان داده می شد تا جایی که ممکن است کسی از گروه عقب نماند. در این فواصل استراحت نکاتی نیز توسط مسئولین گوشزد میشد که بسیار آموزنده بود.

آقای اکبرزاده ازبسیجیان شهرستان زرند با اخلاق خوب همه را شیفته خود کرده بود البته نوع آرایش موی ایشان هم بی تاثیر نبود
پس از حدود ۲ساعت پیاده روی روی یالی قرار گرفتیم که باید به سمت راست و به طرف قله حرکت میکردیم . در این محل صبحانه صرف کردیم و پس استراحتی کوتاه مسیر صعود را در پیش گرفتیم.
طبق برنامه پیش بینی شده، در ساعت ۱۱ صعود متوقف میشد و هر کس در هر نقطهای که بود باید مسیر برگشت را در پیش میگرفت. خوشبختانه با برنامهریزی صحیح مسئولین به گونهای پیش رفتیم که تقریبا در ساعت ۱۰ به نزدیکی قله رسیده بودیم.
حتی در آنجا هم نگذاشتند کسی از ستون خارج شود و همه با نظم پای بر قله ۴۰تن گذاشته و سجده شکر به جا آوردند. بر بالای قله چوبی در زمین مستقر کرده بودند که مقدار زیادی پارچههای الوان به آن بسته بودند و بر روی سنگی در کنار آن عبارت “زیارت چهل تن و تاریخ ۱۵/۱/۸۳ به همراه نام نویسنده آن” وجود دارد.

65 سال سن هم نمیتواند مانعی باشد که این پیرمرد بسیجی همپای جوانان و حتی جلوتر از آنها به قله صعود نکند
مدتی استراحت، فرصتی به دست داد که دوستان به عکاسی و فیلمبرداری از مناظر و صرف تنقلات بپردازند. سپس دعای فرج و مراسم قرعهکشی بین حاضران انجام شد و به ده نفر از کسانیکه موفق به فتح قله شده بودند به قید قرعه جوایزی اهدا گردید.
پس از آن به دستور مسئولین، مسیر فرود را که مسیری میانبر با شیبی بسیار تند بود را در پیش گرفتیم و به سمت دره روبرو راه افتادیم. در مسیر فرود و در کف دره به چندین چشمه برخورد کردیم که آبی بسیار سرد و گوارا داشتند.
سرانجام حدود ساعت ۱۳ به محلی که ماشینها متوقف بودند رسیدیم و سوار شده پس از گشتی کوتاه در روستاهای اطراف در ساعت ۱۴ به ناحیه مقاومت بردسیر وارد و ناهار را که چلوکباب بود و در ظروف یکبار مصرف از قبل آماده شده بود، صرف نموده و راهی راور شدیم. ساعت ۱۷ به راور رسیدیم و صعود به یکی دیگر از قلههای مرتفع استان را با یاری خداوند به سلامت به پایان رسانیدیم.
همراه این دوستان در این صعود شرکت کردم:
آقایان شهریاری(سرپرست تیم)، خواجویی(۳نفر)، تویسرکانی، اشکوب(راننده)، مظفری، علمداری، جاویدی، آذرکمان و همدمجو
تاریخ صعود: ۱۳۸۹/۳/۲۰






























با سلام
همت شما راور یان را به دلیل صعود به قله چهل تن بردسیر می ستایم. بنده خود سه بار به این قله رفته ام که دو بارش در برف بوده است و بسیار لذت بخش و خاطره برانگیز. حدس می زنم از روستای باغ بزم صعود خود را انجام داده باشید. به هر حال اطلاعات مختصری را می توانید در این پست ها مطالعه بفرمایید:
http://baghinipour.blogfa.com/post-499.aspx
http://baghinipour.blogfa.com/post-870.aspx
http://baghinipour.blogfa.com/post-1148.aspx
موفق باشید
با سلام وبا تشکر از لطفت
گزارش رو خواندم جامع وجالب بود ولی تاریخ صعود رو ندیدم
منتظر گزارش شیرکوه هستم
موفق باشید
salam
bah bah
jaleb bood
mamoon ke khabaram kardi
mikham up konam,moondam sher hay hkodam ra bezaram ya na
vali hatman inchand rooz up jadid mikonam