نامه عاشقانه عربی – فارسی یک جوان به معشوقش
یا ایها المعشوق
بعد از سلام و الاحوال پرسی، انا امیدوارم که مزاجک عین الصحت و السلامت بوده باشد؛ و اگر انت از احوال انا خواسته باشی، لا ملال لی سوای فراقک. که آن هم ان شاا… تعالی فی همین ایام دیدارنا و مرادنا حاصلوننا.
باری، یا ایها العزیز؛ انا فی آتش العشق کمثل الماهیتابه می سوزم، و جلز و ولزنی درآمده.
فی کل شبها که انا سرم را علی المتکا می گذارم، اشکی کمثل الرودخانة الجاریة علی البستر، و آه سوزاننی به سوی آسمان صعودن.
الهی انا قربان انت بروم. انا قسم می خورم به جانی و به جانک، که فی کل شبها الخواب ابدا لا داخلون فی چشمانی، و اغلب الی الصبح بیدارون و گریه زارون فی هجرک.
انا قربان چشم و ابرویت بروم؛ و جان ناقابل حقیر فدای بدن ابیضت بشود. به خدا رنگم من هجرانک کمثل الزردچوبه اصفر شده، و قلبی کمثل الآلبالو احمر گردیده.
آه – آه!! یا ویلنا!! که هر نصف شب بیادک یوقوقوا می کنم(یعنی واق واق میکنم). هر چه مرسولات عاشقانه به سوی انت ارسالون، هیچ لا جوابون. گویا انا را آدم لا حسابون.
به جان انت که از جان الحقیر عزیزتر است، قلبی فی فراقک مجروح، و باب القلبی به روی انت مفتوح.
انا نمی دانم که انت چرا از انا فرارون. در صورتی که انا من العشقک بیقرارون. گویا لا رحم فی قلبک.
انا هستم: واحد جوان الباسواد و صاحب المعلومات الکثیره. با تمام این احوال، انا حاضرم حلقة العبودیت و الچاکری انت را فی الگوشم آویزون.
ارحم….ارحم!! نگذار انا مِن جفائک خودم را با اربع النخود التریاک تقتلون.
انا دیگر طاقت الفراق ندارم، و به وصالک مشتاقون. ولی خداوند به قدر یک مثقال وفا فی وجودک لا آفریده.
انا تا ثلاث ماه دیگر، مرتبا فی کل هفتة، واحد النامة العاشقانه برای انت مینویسم، تا به حال زارم یتفکرون؛ و چنانچه باز هم بر درد دلم لا یرسون آنقدر اشکی من الچشمانی سرازیرون، تا انا جان به جان آفرین تسلیمون.
آنکه من الفراقک زردا و لا غرون:
الجوان الضعیف الخفیف الکثیف المریضون.


kheili ba maze boodddd
bazam salam
moadam begam upam
bia pisham
خیلی خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخفن بود ایول
التشکر هذا التایپ very باحالی
باحال بود