عشق پیری!!!

پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست. یک ساندویچ همبرگر، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.

پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه‌ی مساوی تقسیم کرد.

سپس سیب زمینی‌ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.

پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. وقتی که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می‌زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می‌کردند و به این فکر می‌کردند که آن زوج پیر احتمالا آن قدر فقیر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفارش بدهند.

پیرمرد شروع به خوردن سیب زمینی‌هایش کرد. مرد جوانی از جای خود برخاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت: « همه چیز رو به راه است، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم.»

مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می‌کند و لب به غذا نمی زند.

بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش دهد. این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.»

همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می‌توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»

پیرزن جواب داد: «بفرمایید.»

-  چرا شما چیزی نمی‌خورید؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید. پس منتظر چی هستید؟»

پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا»!!!


| توسط: ستاره سهیل | |  ۱۳ دی ۱۳۸۸ |  ۴ نظر  |  دسته: ادبيات, شعر  |
  1. baran می‌گه:

    salam

    akhei che ghadr jaleb bood

    kheili ghashng bood
    mamnoon ke khabaram kardi (F)

  2. baran می‌گه:

    dadashi man shayad ta shanbe dige natoonam biam

    chon madresam shoroo mishe bayad hesabi dars bekhoon

    vali to bia behem sar bezan ok

    movafagh bashi (F)

  3. www.ravari.ir می‌گه:

    salam sharmandeh ke manba roo zekr nakardam didam roo ax ha hast
    alan dorostesh kardam
    baz ham migam sharmandeh.

:o) :-D ;-) :-P (H) :-S ;-( :-O :-( (O) (N) (Y) (L) (U) (F) (W) (^) (T)